انقلاب مشروطه

مقدمه
تعريف مشروطيت همراه با پيچيدگي‌هاي بسياري است كه مستلزم بررسي دقيق و تامل مي باشد به صورت خلاصه ؛ مشروطه لفظ عربي است به معناي مقيد در مقابل مطلق است.
واژه مشروطيت معادلي براي اصطلاح فرانسوي Constitution, constitutionne است که اين لفظ در فرانسه از كلمه لاتين Contitutio گرفته شده كه به معناي اول دلالت بر عمل تشكيل و مجموعه سازي دارد و به معناي دوم منظور از آن قانون اساسي يك ملت Cantion است كه شامل مجموعه‌اي از مقررات قضايي و قواعد مي‌شود كه بايستي حاكم و ناظر بر كل روابط ميان حكومت و مردم باشد كه تحت آن زندگي مي‌كنند. در يک جمع بندي مشروطيت عبارت است از:
1. اعتقاد به لزوم حاکميت قانون اساسي
2. دکترين يا نظام حکومتي که در آن، قدرت حاکمه از طريق قانون اساسي محدود مي گردد و با رويه هاي تعديل و توازن، از تمرکز قدرت جلوگيري به عمل مي آيد تا حقوق اساسي افراد و گروه ها حفظ شود.

انقلاب مشروطه:انقلاب مشروطه
انقلاب مشروطه نيز هم چون جنبش تنباكو داراى آثار دير پا بر تاريخ معاصر كشور بوده است. در اين جا به زمينه‏ها و علل وقوع، روند حوادث، نيروهاى درگير، علل شكست و پيامدهاى اين انقلاب به اختصار اشاره مى‏شود.
الف: زمينه‏ها و علل آغاز نهضت:
به طور كلى زمينه‏ها و علل وقوع انقلاب مشروطه در سه بعد فكرى – فرهنگى، سياسى و اقتصادى قابل بررسى است.
1.زمينه‏ها و علل فكرى – فرهنگى:
در اين زمان آگاهى سياسى در جامعه ايران به دليل تلاش‏هاى فكرى روحانيان و روشنفكران و افزايش ارتباطات فرهنگى با جهان خارج و انتشار روزنامه‏ها كه روز به روز بر تعدادشان افزوده مى‏شد و هم چنين انتشار غير رسمى ولى گسترده آثار سياسى انتقادى، رشيدى چشمگير يافته بود. در نتيجه تلاشهاى فكرى افراد چون ملكم خان، طالبوف، مستشار الدوله و زين العابدين مراغه‏اى، مفاهيم جديد مانند مجلس، مشروطيت و آزادى وارد فرهنگ سياسى ايران شد و آگاهى سياسى مردم افزايش يافت. از سوى ديگر روحانيان بزرگى چون سيد جمال الدين اسد آبادى، شيخ فضل الله نورى بهبهانى، طباطبايى، سيد جمال الدين واعظ و مهم‏تر از همه ، استبداد و ظلم و ستم قاجارى برخاستند و توده مردم را بر عليه دولت برانگيختند. مهاجرين پرشمار ايرانى كه براى كار به كشورهاى همسايه مهاجرت مى‏كردند نيز در افزايش اطلاعات مردم نسبت به اوضاع ساير كشورها و بالا بردن آگاهى‏هاى سياسى مردم موثر بودند.
2.زمينه‏ها و علل سياسى:
در سال‏هاى قبل از انقلاب مشروطه، نارضايتى مردم از دولت قاجار به اوج رسيده بود. بى‏كفايتى و ناتوانى شاهان و مديران، فساد حاكم بر دربار، ساخت سياسى كشور، نفوذ بيگانگان در ساختار سياسى و ضعف و تسليم دولت در برابر آنان، كه با حضور روز افزون اتباع خارجى همراه شده بود، اكثريت مردم مذهبى و علما را نسبت به حكومت بدبين مى‏كرد و نفرت عمومى عليه قاجار را دامن مى‏زد.
3.زمينه‏ها و علل اقتصادى:
در اين ميان بحران اقتصادى نيز دولت قاجارى را به ناتوانى كشانده بود، اين بحران با شكست در جنگ‏هاى ايران و روس آغاز گرديد و روز به روز بر شدت آن‏ها افزوده گشت. علاوه بر از دست رفتن مناطق حاصل خيز، امتيازات تجارى خاصى به بيگانگان واگذار شد كه انحطاط سريع اقتصاد داخلى را در پى داشت. در نتيجه اين امتيازات در حالى كه كالاهاى داخلى بار انواع ماليات را به دوش مى‏كشيدند، كالاهاى خارجى به سهولت و با تعرفه‏اى اندك و با هزينه‏اى كم‏تر در دسترس مردم قرار مى‏گرفت.

ب: روند حوادث:
در سال‏هاى پايانى حكومت ناصرالدين شاه اوضاع ايران به تدريج رو به وخامت نهاد و با مرگ شاه اوضاع آشفته‏تر شد. مظفرالدين شاه كه پس از كشته شدن پدر به سلطنت رسيد، فردى بيمار و ملايم بود و دست كم مدتى براى پذيرش افكار اصلاح طلبانه آمادگى داشت.
ج: نيروهاى درگير در انقلاب مشروطه:
با توجه به نقش دو نيروى روحانيت و روشنفكرى در انقلاب مشروطه در اين جا اشاره‏اى به اين دو نيرو مى‏كنيم:
1.روحانيت:
روحانيت به لحاظ پيوند عميق جامعه ايران با دين، از ديرباز در اين كشور از اقتدار و نفوذ زيادى برخوردار بوده است. در دوره صفويه با گسترش مذهب شيعه در ايران، روحانيت به عنوان عالى‏ترين نهاد مردمى و تنها نهاد قدرتمند غير دولتى مطرح شد. تحولات فكرى در حوزه‏هاى عملى كه چندى قبل از ظهور قاجارها صورت گرفت و به پيروزى جريان طرفدار اجتهاد – اصوليان – بر اخباريان منجر شد. اقتدار مجتهدان و مراجع را افزايش داد. نهاد مرجعيت در شيعه، هر فرد معتقدى را به روحانيت پيوند مى‏داد. حتى شاه كه مشروعيت خود را از مسلمان بودن خود مى‏گرفت به لحاظ مذهبى، فقط يكى از مقلدان پرشمار مراجع بزرگ محسوب مى‏شد و شرعاً حق تخطى از فتواى مراجع را نداشت.
2.روشنفكران:
جريان روشنفكرى در ايران از ابتداى قرن 19م. و با آغاز ارتباطات گسترده با غرب، شكل گيرى و به خصوص در دوره ناصرى رشد يافت و از مشروطه به اين سو به طور جدى وارد صحنه سياست ايران شد، تحليل جريان روشنفكرى ايران در هر دوره تاريخى به بررسى جداگانه‏اى نياز دارد. در اين جا به تحليلى مختصر از روشنفكرى ايران در قرن 19م. و اوايل قرن 20م. بسنده مى‏شود.
علل شكست مشروطه‏
عوامل شكست مشروطه را مى‏توان به دو دسته خارجى و داخلى تقسيم كرد:
1-عوامل خارجى:
اتحاد دولت‏هاى روسيه و انگليس در مقابل خطر روز افزون آلمان متعاقب آن تقسيم ايران در قرار داد 1907م. و نيز اشغال ايران در جنگ اول به دست قدرت‏هاى درگير، از عوامل خارجى داراى نقش در شكست مشروطه‏اند.
دولت روسيه در جريان استبداد صغير و به توپ بستن مجلس دخالت داشت. لياخوف فرمانده روسى قزاق‏ها جز به امر دولت متبوعش نمى‏توانست چنين كار مهمى را انجام مى‏دهد. حضور نيروى نظامى روس‏ها در شمال و اشغال چند شهر بزرگ و جنايت‏هاى بى‏شمار كه توسط آن‏ها انجام گرفت، از عوامل اصلى شكست مشروطه تلقى مى‏شود. تأثير حضور انگليسى‏ها در جنوب نيز كم‏تر از آن نبود و در عمل با ورود روسيه از شمال و انگليسى‏ها از جنوب، از دولت مشروطه ايران جز نامى بر جاى نمانده بود. از عوامل اصلى ناكامى دولت مردان در سامان دادن به اوضاع، همين حضور روز افزون بيگانگان و دخالت‏هاى بى‏شمار سفارت خانه‏هاى خارجى در امور داخلى ايران بود. گرچه نبايد فراموش كرد كه بسيارى از دولت مردان وقت، شيفته همين اشغال گران بودند.
با آغاز جنگ جهانى اول، تعداد نيروهاى بيگانه به سرعت افزايش يافت و ايران صحنه جنگ دولت‏هاى متخاصم شد. ميراث جنگ اول براى قحطى، گرسنگى، بيمارى و سرانجام مرگ و مير بسيارى از مردم و نيز فقر و پريشانى بازماندگان بود. در اين شرايط، كم‏تر كسى مى‏توانست به فكر مشروطه باشد. حتى بسيارى از مردم همه اين‏ها را از بلاى مشروطه مى‏ديدند
2-عوامل داخلى:
از جمله عوامل داخلى شكست مشروطه، مى‏توان به ماهيت كاملاً متفاوت نيروهاى مشروطه خواه اشاره كرد. مشروطه انقلابى نبود كه بر خواست و انديشه يك طبقه يا نيروى اجتماعى خاص استوار باشد. گروه‏ها و نيروهاى اجتماعى متعددى مشروطه را ايجاد كردند. عنوان مشروطه نيز ابتدا انديشه و خواسته‏اى مبهم بود كه هر كس آن را به راى خود تفسير مى‏كرد. بعد از پيروزى مسلماً همه اين خواسته‏هاى كاملاً متفاوت نمى‏توانست به اجرا در آيد و لذا درگيرى‏ها و اختلافات براى به كرسى نشاندن راى خود و حذف رقيبان آغاز شد. فقدان فرهنگ گفت‏وگو به دليل حاكميت طولانى استبداد در ايران باعث مى‏شد اين اختلاف به جاى آنكه با بحث و گفتگو خاتمه پذيرد به درگيرى فيزيكى، رواج تهمت و افترا و سرانجام ترور و خشونت ختم گردد. به عبارت ديگر، جناح‏هاى مختلف در عصر مشروطه هر كدام هدف و مقصدى خاص را دنبال مى‏كردند و نقطه اشتراك آنان تنها در نفى وضع موجود بود. اين اختلافات وسيع، ائتلاف آنان را شكننده كرد و باعث از هم پاشيدن آن گرديد.
به هر دليل، هنوز چندى از مشروطه نگذشته بود كه اميدهاى اوليه بر باد رفت. آن خويش بينى‏هاى پيشين و ساده انديشى بسيار – كه در پرتو آن تصور مى‏شد مشروطه همه چيز را اصلاح خواهد كرد – از ميان رفت و اختلاف‏هاى بسيار پديد آمد و دولت مركزى را بيش از پيش ناتوان ساخت. به تدريج اطراف كشور ناامن گرديد و دولت مشروطه نيز توانست امنيت را برقرار كند. افزون بر اين، دخالت نيروهاى بيگانه، دولت را به مجموعه‏اى بى‏اراده و ناتوان تبديل كرد. روس و انگليس، به دولت مشروطه اهميت نداده، آن را در خور توجه نمى‏دانستند. در سال‏هاى پر آشوب مشروطه تا پايان جنگ جهانى اول، مى‏كردند وضعيت پيش از نهضت به جامعه باز گردد. در اين ناامنى، يك حكومت مستبد و قدرتمند به آسانى مورد پذيرش مردم واقع مى‏شد حتى بسيارى از بنيانگذاران جنبش ضد استبدادى به اين نتيجه رسيده بودند كه تنها يك ديكتاتور مى‏تواند آرامش را به ايران بازگراند. بدين ترتيب، مردم ايران پس از سال‏ها تلاش براى از ميان بردن استبداد دوباره در قالب سلسله پهلوى به آن تن دادند.
در جريان مشروطه، روحانيت خسته از درگيرى و دلسرد از سياستمداران از صحنه سياست كناره گرفت و ميدان را به سود مستبدان و حاميان آنان خالى گذارد.
ه: پيامدهاى مشروطه:
انقلاب مشروطه به همه مشكلات و ناكامى‏هايش آثار عمده‏اى از خود برجاى نهاد. برخى از اين آثار عبارتند از:
1.مفاهيمى مانند قانون اساسى، مجلس، آزادى، انتخابات و تفكيك قوا با اين انقلاب مطرح شد و رسميت يافت. البته مجلس به زودى مورد هجوم قرار گرفت و در قالب نهادى وابسته به كارش ادامه داد؛ ولى اصل وجود قانون اساسى و مجلس كه در سخت‏ترين دوره‏ها نيز برقرار ماند و در مقاطع خاصى نيز تعداد از نمايندگان مخالف دولت به آن راه يافت، با آثار سياسى مهمى همراه بود.
2.تجربيات ارزشمند انقلاب مشروطه در زمان وقوع انقلاب اسلامى مورد توجه واقع شد. از يك سو نابودى نظام سلطنتى و قطع كامل سلطه بيگانگان بر كشور و توجه به فرهنگ و ارزش‏هاى خودى مورد توجه قرار گرفت و از ديگر سوء رخنه عناصر بيگانه و فرصت طلب در مشروطه، هوشيارى انقلابيان مذهبى را براى جلوگيرى از تكرار اين امر در انقلاب اسلامى برانگيخت‏) در نهايت اين تجربيات لزوم حفظ وحدت ميان نيروهاى انقلاب، را گوشزد كرد.
اينك پيش از پرداختن به سومين حركت انقلابى تاريخ معاصر كشور يعنى نهضت ملى شدن صنعت نفت، به برخى تحولات عمده كه بين دو حركت انقلابى مشروطه و نهضت ملى صورت پذيرفته و آثار و نتايج گوناگونى از خود بر جاى نهاده و در وقوع انقلاب اسلامى نيز نقش داشته اشاره مى‏شود.
منابع
انقلاب اسلامى و چرايى و چگونگى رخداد آن‏  . دكتر مصطفى ملكوتيان
سایت www.ghadeer.org
عوامل موثر درانقلاب مشروطه / توسط : حسن امیدی