زندگی آثار و افکار اقبال لاهوری

زندگی نامه اقبال لاهوری

مقاله رایگان زندگی آثار و افکار اقبال لاهوری

زندگی نامه اقبال لاهوری
علامه اقبال در روز جمعه سوم ماه ذیقعده ، سال ۱۲۹۴ هجری قمری ( ۹ نوامبر ۱۸۷۷ ) در شهر سیالکوت به دنیا آمد . پدر وی از بازرگانان متدین بود. نیاکان اقبال از قبیله سپروی برهمنان کشمیر بودند که در قرن هفدهم به دین مبین اسلام مشرف شدند .
تحصیلات اقبال به رسم معمول زمان از آموختن قرآن در یکی از مساجد سیالکوت آغاز شد و پس از اتمام دوره مکتب به اسکاچ مشن کالج رفت و دوران ابتدایی و متوسطه را در آنجا گذرانید . در آنجا مورد توجه مولانا سید میر حسن ، که یکی از معلمان آن مدرسه و دوستان پدر اقبال بود قرار گرفت . مولانا میر حسن بر خلاف میل باطنی که جوانان را در آغاز از شعر گفتن منع می کرد به جهت استعداد درخشان و قریحه سرشار اقبال ، او را به سرودن شعر اردو تشویق و ترغیب می نمود . و در اوائل کار اقبال ، اشعار خود را برای تصحیح نزد « داغ دهلوی » ( متوفی ۱۹۰۵ م. ) می فرستاد که وی پس از مدتی گفت که اشعار اقبال از تصحیح بی نیاز است و خود را به داشتن شاگردی چون اقبال مفتخر می دانست .
اقبال بعد از به پایان رساندن اسکاچ مشن کالج ، در رشته فلسفه  دانشگاه لاهور ثبت نام کرد و از سر توماس آرنلد بهره ور گردید و دوره فوق لیسانس را در سال ۱۸۹۹ م. در رشته فلسفه با احراز رتبه اول در دانشگاه پنجاب به پایان برد  و پس از اتمام تحصیلات در دانشگاه پنجاب در رشته های تاریخ و فلسفه و علوم به استادی برگزیده شد .
(( ناله ی یتیم )) اولین اثر وی بود که به سال۱۸۹۹ درجلسه ی سالیانه ی انجمن حمایت الاسلام در لا هور خواند و سال بعد هم در همان انجمن منظومه ی دیگری با عنوان (( خطاب یتیم به هلال عید )) را قرائت  کرد که باعث شهرت وی گردید . شعر ((هیمالیا )) نخستین شعر اقبال بود که در مجله ی مخزن به سال۱۹۰۱ به چاپ رسید ،انتشار اشعار اقبال همینطور در مخزن ادامه یافت تا اینکه دیگران هم برای گرفتن شعر از اقبال برای چاپ در نشریه های خود به او روی آوردند .
علاوه بر شهرتی که اقبال در شعر و شاعری کسب کرد ،نخستین کتابش را در زمینه ی اقتصاد به زبان اردو به سال ۱۹۰۱ م. تالیف کرد . سپس برای ادامه ی تحصیلات به توصیه ی آرنلد عازم اروپا شد و سه سال در آنجا به مطالعه و تحصیل اشتغال داشت که اثر بر جسته ای بر افکار و آ راء او گذاشت. در دانشگاه کمبریج در رشته ی فلسفه پذیرفته شد و در آنجا با ((مک تیگارت )) پیرو هگل که در آن زمان بسیار مشهور بود ملا قا ت کرد ، سپس با پروفسور براون و نیکسون آشنا شد .
اقبال پس از اخذ درجه ی فلسفه اخلاق از دانشگاه کمبریج وارد دانشگاه مونیخ در آلمان شد و رساله ی خود را تحت عنوان سیر فلسفه در ایران نوشت و به دریافت درجه ی دکتری توفیق یافت . و مد تی هم به جای پرفسورآرنلد در دانشگاه لندن تدریس زبان و ادبیات عربی کرد.
در اواخر دوره ی اقامتش در اروپا به علت تحولی که در وجود او پیش آمده بود قصد ترک شعر و شاعری کرد ولیکن دوستش سر عبدالقادر مانع این کار شد و آرنلد هم در این امر بی تاثیر نبود.
تحول دیگری که در زمان تحصیل در اروپا برای اقبال پیش آمد آشنائی و مطالعه در زبان ادبیات فارسی بود که بعدها زبان فارسی را برای بیان افکار خود برگزید و دیگر اینکه در اروپا ،اقبال از یک شاعر وطنی به شاعر ملی و اسلامی و جهانی تغییر یافت و سیر تحولات فکری او را می توان از مطالعه ی کتاب بانگ درا دریافت .
اقبال  در اوت ۱۹۰۸ م به وطن بازگشت و رئیس بخش فلسفه ی دانشکده ی دولتی لاهور شد و ضمناٌ به وی اجازه داده شد که در خارج به شغل دادگستری بپردازد . بعد از چندی از شغل استادی دست کشید و به همان کار وکالت پرداخت تا افکار خود را آزادانه انتشار دهد . وی شغل وکالت را تا سال ۱۹۳۴ م ادامه داد .
در سال ۱۹۲۶ م علامه اقبال به عضویت مجلس قانون گذاری پنجاب انتخاب شد . اختلافات و کشمکش ها و و ضعیت ناگوار زندگی مردم و عشق به آزادی اقبال را علاقه مند به شرکت در فعالیتهای سیاسی کرد ، تا اینکه وی در سال ۱۹۳۰ م تشکیل دولت پاکستان را در جلسه ی سالیانه حزب مسلم لیگ در الله آباد پیشنهاد کرد .
اقبال به نمایندگی مسلمانان شبه قاره به سال ۱۹۳۱در اولین موتمر اسلامی فلسطین که در شهر بیت المقدس تشکیل یافته بود شرکت نمود و در اواخر سال ۱۹۳۲ در کنفرانسی که در لندن تشکیل شده بود شرکت کرد و در مراجعت از اسپانیا دیدن کرد و « مسجد قرطبه » در روحیه ی او تاثیر عمیق گذاشت که در منظومه ای تاثبرات روحی و قلبی خود را به نام « مسجد قرطبه » جلوه گر ساخت و در سال ۱۹۳۳ از افغانستان دیدن بعمل آورد و از مزار حکیم سنائی را زیارت کرد.

زندگی نامه اقبال لاهوری

اقبال لاهوری

در چهارم د سامبر ۱۹۳۳ دانشگاه پنجاب درجه ی دکترای افتخاری به او اعطا کرد .
در سال ۱۹۳۴ به گلو درد دچار شد که تا پایان عمر ادامه داشت و در آغاز سال ۱۹۳۸ به تنگی نفس و ضعف قلب مبتلا گردید تا اینکه بالأخره در ساعت پنج بامداد روز پنجشنبه بیست و یکم آوریل۱۹۳۸  (بیستم صفر سال ۱۹۳۷ ه . ق ) دار فانی را وداع کرد .
ای بسا شاعر که بعد از مرگ زاد     چشم خود بر بست و چشم ما گشاد
و در گذشت او به زندگانی پر فراز نشیب او خاتمه داد در حا لی که دو آرزوی بزرگ او بر آورده نشده بود یکی زیارت خانه ی خدا و دیگری مسافرت به ایران .
آثار علامه ی اقبال به ترتیب زمانی
    علم الا قتصاد : اولین کتاب درباره ی اقتصاد به زبان اردو که در سال ۱۹۰۳ در لاهور به چاپ رسید.
    توسعه حکمت در ایران (سیر فلسفه در ایران ) : مشتمل بر تاریخ مختصری از حکمت الهی در ایران .
    تاریخ هند : اقبال این کتاب را برای استفاده ی دانشجویان به رشته تحریر در آورد .
    اسرار خودی : این کتاب را از طرفی جهت طرد تمدن مادی اروپائی و از طرفی برای مبارزه با بیگاری و تنبلی به نظم کشید ه است و سعی کرده تا مردن را به اسرار نهفته ی درونی نهاد مردم که آن را ((خودی )) نامیده است آشنا سازد .
    رموز بیخودی : این منظومه رابطه ی فرد و ملت را شرح می دهد .
    پیام مشرق : در این مجموعه ،اقبال افکار مشرق و مغرب را مقایسه کرده است .
    بانگ درا : کتاب پیامهای شور انگیز شاعر به هموطنان خود از مسلمانان و هندو است و ترغیب آنان به کار و کو شش که اولین مجموعه ی اشعار اردوری است .
    زبور عجم : مجموعه ی اشعار کتاب شامل غزلیات و قطعات و مستزاد اقبال که مثنوی گلشن راز جدید و بندگی نامه را به ضمیمه دارد .
    جاوید نامه : اقبال این منظومه ی فارسی را به نام فرزندش جاوید اقبال سروده است .
    احیای فکر دینی در اسلام  : شامل هفت سخنرانی درباره ی مباحث اسلامی است که به سال ۱۹۲۹ م  ایراد و در سال ۱۹۳۰ چاپ شده است .
    مثنوی مسافر : شرح قسمتی از مسافرت اقبال به افغانستان و راهنمایی های او به ملت افغان است .
    بال جبریل :دومین اثر اردوی اقبال است که در سال ۱۹۳۵ به چاپ رسیده است که شامل غزلیات و دو بیتی ها و منظومه های دیگر اوست .
    پس چه باید کرد اقوام شرق : در این اثر اقبال به راهنمایی مولانا ، تعالیم اخلاقی به منظور رهایی از مشقات زندگی به مردم مشرق زمین می دهد .
    ضرب کلیم : سومین دیوان ارد وی اقبال است که در ۱۹۳۶ انتشار یافت و حاوی موضوعات زیر است : اسلام و مسلمانان ،تعلیم و تربیت ،زن ،ادبیات و هنرهای زیبا ، سیاست شرق و غرب و افکار محراب گل خان .
    ارمغان حجاز : مجموعه ی دو بیتی هایی به زبان فارسی و اردو است که شاعر به شوق زیارت اماکن متبرکه بیت الله آرزوهای قلبی خود را در آن گنجانده است و در قسمت دو م منظومه ی دیگریست تحت عنوان« مجلس شورای ابلیس » که در اقبال سیاست امروز جهان را مورد انتقاد قرار داده است .
    یادداشتهای پراکنده  : مجموعه ی خاطرات چند ماهه ی اقبال است که به همت جاوید در سال ۱۹۶۱ م. طبع شده است .
آثار دیگری پس از وفات وی چاپ شده است که روشن کردن جنبه های زندگانی اقبال و افکار او اهمیت زیادی دارد.
سبک شعر اقبال
آثار اقبال متنوع است و در هر نوع شعر طبع آزمائی کرده ولی آنچه از اقسام شعر مورد توجه ی شاعر قرار گرفته همانا غزل و دوبیتی و مثنوی است . اگر چه تعداد مثنویهای اقبال نسبت به اشعار دیگر او بیشتر است اما غزل با طبع سرشار و ذوق خدادادی او سازگار تر بوده است و غزلیات شیوای او در جاوید نامه گواه این مدعاست .
اشعار اقبال در سبک خراسانی بسیار محدود است زیرا وی اصلاٌ به این سبک توجهی نداشته و زمان او عصر قصیده سرایی نبوده است و قصیده هایی هم که سروده فاقد تشبیب و تغزل متداول در قصاید دیگر شعر است . گرچه برخی سروده های اقبال بویژه پیام مشرق یاد آور سبک خراسانی است اما خالی از تشبیهات و موجز می باشد . عصر اقبال از نظر شعری دورانی است که سالیان متمادی از آغاز شعر فارسی گذشته و فراز ونشیب های زیادی را پشت سر نهاده از اینرو است که اقبال با مطالعه ی شعرا و آثار برجسته ی شاعران عارف پیشه تحت تاثیر تنی چند از آنان قرار گرفته و محور اساسی فکری خود را از نظر سبک و شیوه در آثارش بر تعالیم بزرگانی چون فردوسی ،خواجه عبدالله انصاری ،ناصر خسرو  ،سنایی ،نظامی ،عراقی ،امیر خسرو ،عطار ،مولوی ،سعدی ، حافظ ،فیضی ،بیدل ،غالب ،صائب و دیگران گذاشته است . با توجه به خصوصیات سبک عراقی به این نکته میرسیم که« سبک اقبال » بسیار نزدیک « سبک عراقی » است زیرا وی از نظر جنبه های صوری بیشتر به حافظ و از نظر معانی و محتوا به مولوی نزدیک است . در سروده های اقبال فکر و فن سخنوری مولانا کاملاٌ مشهود است چه از نظر برداشتهای عرفانی و فلسفی و چه از جهت اشارات قرآنی و روایتی .
از اینرو است که استاد فروزانفر در مورد اقبال می گوید « اقبال لاهوری تجلی  روح مولوی بوده که در این عصر طلوع نموده است »  . از توصیفات و تضمینات مولانا بسیار در آثار دیده می شود . در مثنوی اسرار خودی اقبال به توصیه ی پیرو روم ( مولوی ) برای بیداری مسلمانان و مردم در بند جهان اسلام درس خودی و خود شناسی توصیه میکند .
اقبال همچون مولوی زبده و چکیده ی جهان آفرینش را « انسان » می داند « انسان کامل » در نظر آنان حضرت رسول (ص ) است که حکم روح کاینات دارد . عشق و محبت در اندیشه ی هر دو بر تعلق و تفلسف برتری دارد و عشق را عصاره همه ی خوبیها کاینات می دانند . البته این را نباید ار نظر دور داشت که قصد اقبال تکذ یب عقل نبوده وآثارشعری خویش در موارد متعدد به اهمیت عقل و خرد و علم و حکمت اشاره کرده است . علاوه بر مولانا ،علامه اقبال به استقبال و تضمینات آثار فکری سعدی هم توجه نموده حتی از نظر وزن و ردیف و قوافی مشترکاتی بین اشعار فارسی با اردوی اقبال  با سعدی می بینیم . در مورد توجه اقبال به اشعار حافظ باید گفت که اقبال یکی از واصفان بی مانند حافظ است بویژه شیفته سمبولیزم حافظ بوده و در موارد مختلف آثار خود به نقل و تضمین و توصیف اشعار شاعر شیراز پرداخته و از لغات و ترکیبات شعر حافظ در آثار خود بهره ها گرفته حتی جواب دیوان شرقی گوته را به سبک و زبان حافظ داده است .
اقبال با وجود استقبال از شعر شاعر سبک هندی سخن خود را از نقایص این سبک دور نگاهداشته است . دکتر حسین خطیبی در این باره چنین اظهار نظر می کند : « از سبک هندی اثری که در اشعار اقبال دیده می شود یکی گاه گاه مضامین و افکاری است که در ضمن غزل و مثنویها و سایر آثار او مشاهده می کنیم که تا اندازه ای ،آن هم نه با دشواری و تکلف به سبک هندی نزدیک می گردد و دیگر بعضی از اصطلاحات و ترکیبات زبان فارسی مستعمل در میان ما متفاوت است و می توان قسمتی از آن را با قیمانده ی اصطلاحات  ترکیبات سبک هندی و دنباله ی آن دانست و قسمتی دیگر را در شمار لغات و اصطلاحات کلمات است که در بیت غزلیات و سایر آثار او گاه گاه بچشم می خورد و در حقیقت مهمترین وجه امتیاز آثار او از اشعار شعرای سبک قدیم عراقی به شمار می آید »  .
از آنجا که اقبال ، شاعر عارف است تمثیلها و رمزهای شعر او یاد آور شیوه ی بیان شعرای این سبک چون سنائی و عطار و مولوی است . از طرف دیگر اقبال شاعریست متفکر و بلند اندیشه و آگاه به مسائل روز ،به این جهت است که در هر یک از انواع شعر که سخن می گوید رمزی و نکته ای را می آورد چون فردی است خبیر و آشنا به مسائل دین و فلسفه و سیاست و در عین حال زبان ادبی او آمیخته با صنایع و بدایع و ظرافتهای هنر کلامی است . اینگونه ویژگیها به شعر اقبال رنگ خاصی می دهد که در کمتر شاعری می توان این خصوصیان را سراغ گرفت ،لذا از نظر سبکی باید اقبال را شاعری صاحب سبک دانست که صدها شاعر فارسی و اردو زبان آن را مورد استقبال قرار دادند . بنابراین « سبک اقبال » در تاریخ شعر و ادب برای خود جای ویژه ای باز کرده است و بطور خلاصه منظور او از شعر تنها بهبود و پیشرفت عالم انسانی است .
ویژگیهای اساسی اندیشه ی اقبال
موضوعات اساسی که در محور اندیشه ی اقبال بر پیرامون آن دور می زند به علت متنوع بودن آثار او به اجمال شامل مباحث زیر می باشد :
عرفان بدون تردید در شعر و آثار اقبال جنبه ی بسیار قوی دارد از آنجائی که شاعر ارادت خاصی نسبت به مولوی دارد سعی می کند گام بر جای پای او بگذارد و ارزشهای مثبت تصوف را تایید کرده و جنبه های منفی آن را در مورد انتقاد قرار می دهد . از طرفی چون محیط اجتماعی که اقبال در آن می زیسته دستخوش حیله گریها و دسیسه بازیهای دولتهای استعمارگر و عاملان بدبختی مردم بوده این مسائل او را سخت ناراحت و مضطرب  ساخته بود . لذااقبال برای اصلاح چنین جامعه ی فاسدهمت گمارده و در اشعار خویش تازیانه ی انتقاد را بکار می گیرد و مردم و جامعه را متوجه خطر می کند و اندیشه های بدیع و تابناک عرفانی وحکمی خود را با کمال نبوغ به روشنی و سادگی آن چنان زیبا بیان می کند که گوئی سرود زندگی سر می دهد و خون تازه در عروق ملت خواب رفته می دهد و عظمت گذشته ی اسلامی آنان را یاد آور می شود و بیدارباش می دهد با از خواب غفلت تاخیزند و رکود فکری وانجماد اندیشه را رها کرده ئ زنجیر  گران بندگی و استعمار را از پای خود بر کنند و امید به آینده ی روشن در سایه ی اتحاد و وحدت اسلامی داشته باشند و از حزن و یاس دست بردارند تا به زندگی سرشار از  شعف و امید و سازنده و پویا دست یابند ،بر این پایه اقبال هند را برای زندگی و درخدمت زندگی می داند و بس ،و هنرهایی که فاقد شور حیات باشد از نظر اقبال باعث نابودی ملت می شود به این جهت است که اقبا ل« درباره ی هنرمندان منحط شبه قاره معتقد است که مخیله ی آنها روح مایوس و فلک زده را منعکس می سازد و عشق و شور و مستی را نابود می کند . افکار تاریک آنها پیغام مرگ و هلاکت است . اینها خد را از واقعیات زندگی دور نگاه داشته اند و فقط احساسات هوس آمیز جنسی را ابراز می کنند… بنظر اقبال هنری که صلاحیات تربیت خودی ندارد ترحم انگیز است مقصد هنر اصلاح زندگی و هدف آن رسیدن به حیات جاویدان می باشد. ایده آل هنرآدم گری است … » .
برای این است که « اقبال معتقد است که انسان تنها در اطاعت احکام الهی مجبور است و این جبردینی در حقیقت رهبر اختیار ما است ،زیرا اگر انسان مطیع و تابع حق گردد و خودی را با اوصاف الهی متصف سازد ، جمله ی قوای عالم مطیع وفرمانبردار او می گردد :
در اطاعت کوش ای غفلت شعار                                           می شود از جبر پیدا اختیار … »
اقبال به مردم توصیه می کند که « به جای توجه به تعلیمات صوفیه قرآن بخوانند و در سایه ی آن کتاب آسمانی راه زندگانی را پیدا کنند :
گر تو می خواهی مسلمان زیستن                                       نیست ممکن جز به قرآن زیستن
از جانب دیگر محرک اساسی زندگی را آرزو می داند و می گوید :
آرزو را در دل خـــــــــــود زنده دار                                         تا نگردد مشــــــت خاک تو مزار
محکم و استوار شدن خودی را از عشق می داند :
از محبت چون خودی محــکم شود                                       قوتش فرمــــــانده ی عالم شود
پنجه ی او پنجه ی حق می شود                                       ماه از انگشت او شق می شود.
البته عشقی که این همه نیروی فوق العاده دارد باید یاد آور شد که طبق عقیده ی اقبال از تقلید مرد کامل که عالیترین نمونه ی آن پیغمبر اسلام (ص ) می باشد برخوردار است . کردار پسندیده و اخلاق حسنه ی آن حضرت صلی الله علیه و آله و سلم می تواند جهانیان را به عالیترین مقام راهنمایی نمود … »
« انسان کامل از نظر اقبال که به نامهای مومن و مرد حر و مرد حق و نائب حق نامیده می شود اساساٌ همان آدمی است که علت آفرینش او در آیه ی ((انی جاعل فی الارض خلیفه )) ذکر شده است ، زیرا اقبال برای تربیت انسان کامل تنها احکام قرآنی را مستلزم قرار داده و رشد نمو او در پرتو آئین الهی دانسته است :
مردم حق از کـــــــس نگیرد رنگ و بو                                     مرد حــــــق از حق پذیرد رنگ و بو
هر زمان اندر تنــــــــــــــش جانی دگر                                    هر زمان او را چوحق شأنی دگر… »
اگر چه اصول اساسی اندیشه اقبال را به جهت گستردگی و تنوع ،هر چند فهرست وار نتوانستیم آنطور که باید و شاید بیان کنیم ولی همین مقدار می تواند گویای حقیقت و جود شخصیت این متفکر بزرگ عالم اسلامی باشد .
نکته دیگری که نمی توان بدون اشاره از آن گذشت همانا توجه و تمایل عجیب اقبال به قرآن و تعالیم اسلام و ارادت به حضرت ختمی –مرتبت (ص) و خانواده ی ائمه اطهار (ع) است . در کمتر اثری از علامه ممکن است نفوذ و تاثیر قرآن و تعلیمات حیات بخش اسلام وجود نداشته باشد .  از آنجایی که دنیای اقبال بر تکاپو حرکت و تلاش برای بازسازی جامعه ی عقب مانده و مبارزه با دشمنان ملت است و نیل به حریت و استقلال باید این دعوت بر اساس اصول اعتقادی باشد تا قابل پذیرش باشداقبال با تامل در آیات قرآن و تدبر در موضوع جبر و اختیار و تقدیر ، قائل به آزادی مسولیت هر کسی در برابر کردارش میشود ، و این بهترین عقیده ای است که می تواند اساس دعوت او قرار گیرد …..
اصولاٌ اقبال از این که دانشمند ان مسلمان «  قرآن را در روشنائی فلسفه ی یونانی فهم کنند » سخت مخالف است ، زیرا دریافته است که روح قرآن به امور عینی توجه دارد و فلسفه ی یونانی به امور نظری . بدین گونه فیلسوف ما با درون گرایی افراطی صوفیانه و نفی جهان محسوس – که به دنبالش ترک فعالیتهای اجتماعی را سبب می شود – صریحاٌ مخالفت می کند ؛ از سوی دیگر عشق ،خلوص نیت ، تزکیه نفس و مکاشفه و دیگر جنبه های مثبت و سازنده ی عرفان را – که در حقیقت تعلیمات اصیل اسلامی است – می پذیرد .
….اقبال با توجه به پویایی و تحرکی که در متن دستورهای اجتماعی اسلام است معتقد است که « با بهره گیری اسلامی ، مسلمانان امروز می توانند به رفع دشواریهای سیاسی و اجتماعی عصر جدید نائل شوند …» سپس او «  اجتهاد » یعنی کوشش علمی برای استنباط احکام الهی را از مدارک شرعی ، نیروی زنده و محرک اسلام معرفی می کند ، که قادر است در رویدادهای دنیای جدید و تنگناهای عصر صنعت مسلمین را راهنما و یاور و تجات بخش باشد . او در آثار منظوم و منثورش ، و حتی خطابه ی تاریخی که در حزب مسلم لیگ خوانده ، همه جا مسلمانان را به جمع شدن برگرد قرآن و الهام گرفتن از تعلیمات حقوقی و سیاسی اسلام فرا خواند.
از طرفی چون اقبال دین اسلام را دینی وحدت آموز می داند همواره در آثار خود مسئله اتحاد و یگپارچگی مسلمانان اطراف و اکناف جهان را مطرح ساخته است .او معتقد است که در اثر سیاستهای استعماری و تفرقه اندازی های دشمنان اسلام و دامن زدن به مسئله ملیت از طرف غربیان ،مسلمانان از هدف اصلی برادری و اخوت اسلامی دور افتاده و در چنگال اسارت استمارگران غربی خود را خوار و ذلیل و بی هویت کرده اند. اقبال بنای ملیت مسلمانان را در مبانی اسلامی مضمر می داند و یاد آور می شود که ملت اسلامیه نباید خویش را با ملل غرب یکی پندارند زیرا غریبیان به ملک و نژاد متکی اند ولی ملت اسلام از قوت دین استحکام میابد زیرا اگر مسلمانان دامان دین را رها کنند وحدت آنان از بین می رود . اقبال مسلمانان را متوجه به گذشته ی پر عظمت اسلام و مطالعه ی عمیق و دقیق وقایع تاریخ اسلام می کند .علامه به لزوم فرا گرفتن علوم و فنون غربیان به این شرط که به تمدن اسلامی لطمه ای نزند موافق بوده است .
« علامه اقبال به ذات حضرت رسول (ص) شدیدا” عشق می ورزید ، وقتی که خود او یا یکی از حضار محفل وی یاد و ذکر حضرت محمد (ص) می کرد ،چهره ی وی تابناک و گلگون می شد و او تحت تاثیر               جذبات شدید عاشقانه قرار می گرفت . وقتی که کسی حضرت محمد (ص) را اسم می برد و برای وی کلمات تسلیم نمی آورد او بی نهایت متألم می گشت خاصه اگر این کار از نوجوانان مسلمانی انجام می شد … »  در مثنوی اسرار خودی ،علامه اقبال به نعت سرائی و تبیین مقام والای عشق رسول می پردازد –محبوب واقعی و صمیمی هر مرد وزن مسلمان همانا حضرت رسول اکرم (ص) می باشد .
دل ز عشـــــق او توانا می شود                                       خاک همـــدوش ثریا می شود
خاک نجیداز فیض او چالاک شد                                        آمد اندر و جد  و بر افلاک شد
از آنجایی که اقبال صاحب ذوق و مشرب وسیهی بوده از تنگ نظری های فرقه ای و موارد اختلاف فرق اسلامی سخت متاثر بوده و بروز اینگونه برخوردهایی مذهبی را که به اتحاد و وحدت اسلامی ضربه می زند اسفبار و فاجعه آمیز می داند ، بدین جهت است که می بینیم این شاعر حنفی مذهب آن چنان صادقانه و پر سوز به مناقبو ستایش اهل بیت رسول ( ص ) دست زده  که در برخی موارد گوی سبقت را از شاعران شیعی مذهب ربوده است.البته ذکر اینگونه اشعار از طرف شاعران  اهل سنن بی سابقه نیست و مطالعه ی شعرای گذشته حکایتگر این مدعاست .
« علامه اقبال سایر القاب حضرت علی را در آثار خود می آورد ، مرتضی ، مشکل گشا ، شیر خدا ، اسدالله ، فاتح خیبر ، حیدر ، باب مدینه نبی و کرار و غیره در اشعار اقبال کراراٌ مذکور افتاده است …
درمثنوی اسرار اقبال رازهای القاب کرار و ابوتراب حضرت علی (ع) را نخستین بار در ادبیات اسلامی وارد می سازد :
مسلم اول شه مردان علی (ع)                                    عشق را سرمایه ی ایمان علی (ع)
از ولای دودمــــــانش زنده ام                                     در جهــــــــــان مثل گوهر تابنده ام
حضرت فاطمه بتول (علیها السلام ) را اقبال سرور زنان مسلمانان جهان قلمداد نموده و نمونه و سرمشق عالی برای همه بانوان قرار داده است ….  و سیده النساء فاطمه الزهرا را اسوه ی کامله ای برای نساء اسلام می داند . ابیات زیر نهایت ارادت و عقید ت ویژه ی شاعر را نسبت به حضرت فاطمه (ع)مبرهن می سازد :
مریم از یک نسبت عیسی عزیز                                از سه نسبت حضرت زهرا (ع) عزیز
نور چشم رحمه للعالمیـن (ص)                                 آن امام اولیـــــــــن و آخریــــــــــــن
آنکه جان در پیکر گیـــتی دمید                                   روزگار تازه آئیـــــــــــــن آفریــــــــد
نهضت حسینی (ع) در نظر اقبال یک حرکت حریت خواهی بوده … شهادت عظیم حضرت امام برای افراد مظلوم و محروم همواره سرمشق فراهم می سازد که آنان برای ایفای حقوق خود قیام بنمایند و از کسی باک نداشته باشند … اقبال واقعه ی کربلا را با ایجاز بیان می کند و ضمرات آن را عرضه می دارد و برای نخستین بار نهضت حسینی را در ادب منظوم فارسی با ملاحظات تفکر آمیز آمیخته است :
هرکه پیمان با هوالمــــجود بست                                   گردنش از بند هر معبود رســـــت
تیغ بهر عزت دین اســــت و بس                                    مقصد او حفظ آئین است و بــس
خون او تفسیر این اســــــرار کرد                                    ملت خوابیده را بیدار کـــــــــــرد
رمز قرآن از حسـین (ع)آموختیم                                     زآتش او شعله ها اندوختیم … »
اسرار خودی
این اثر که در سال ۱۹۱۵ منتشر شد نخستین مثنوی علامه اقبال به زبان فارسی می باشد که به شیوه کلاسیک شعرای عارف ایران سروده شده است . در واقع باید اسرار خودی را نتیجه تحول و انقلاب درونی ک در اقبال پس از مراجعت از اروپا رخ داده دانست ، از یک طرف آشنایی با عرفان اسلامی و ایرانی و از جانب دیگر تمدن و مادیت اروپایی از وی شاعری ساخت متعهد و مسئول نسبت به جامعه اسلامی ، یک شاعر واقعی و انقلابی . او کسی است که ملتهای جهان را عموماٌ و ملت اسلام را خصوصاٌ در مورد مسأله خودی مورد خطاب قرار داده و به آنان خودی را که نیروی حیات بخش و جاودانی و هسته مرکزی شخصیت انسانی است تذکر می دهد و در سراسر منظومه آن را توجیه و تفسیر می کند و پایه اصلی نظام آفرینش را چیزی جز همین جوهر حیاتی که در تمام ذرات جاری و ساری است نمی داند . جذبه عشق و طلب را در این کشمکش مداوم زندگی یاری گر و نیروبخش ، و نیز تلاش و مبارزه را در راه از بین بردن مشکلات امری ضروری می داند و کسی را که امواج متلاطم خروشان زندگی از جهد و کوشش سر باز زند محکوم به فنا  می بیند . محور اصلی اندیشه اقبال در مثنوی اسرار خودی نوعی عرفان پویا و سازنده  است ، به این جهت است که گاه گاه نیش انتقاد وی را بر متصوفان و متفکران انزواگیر و گوشه نشین و بیکاره در عمل به وضوح می بینیم ، زیرا هدف نهایی و پیام والای اقبال در این منظومه همانا متجلی ساختن روح واقعی اسلام و زدودن حجاب های ظاهری از چهره اسلام حقیقی و انسان ساز است . اقبال در سرودن اسرار خودی ، مثنوی مولانا جلال الدین را پیش چشم داشته و در همان وزن ( بحر رمل ) منظومه خود را سروده است .
ساقیا برخیز و می در جام کـــــن            محو از دل کــــــاوش ایام کـــن
شعله آبی که اصلش زمزم است              گر گدا باشد پرستارش جم است
می کند اندیشه را هشیـــــار تــر           دیده بیدار را بیــــــــدار تــــــر
رمز بی خودی
این مثنوی هم چون اسرار خودی از لحاظ لفظ و معنی به پیروی مثنوی مولوی سروده شده و آکنده از مفاهیم عالی عرفانی و افکار تازه حکمت و تفسیر آیات و احادیث است که با چاشنی داستانها و امثال یاد مثنوی مولانا و حکایات آمده در آثار عطار را پیش چشم خواننده زنده می کند . اقبال در رموز بی خودی به وضوح خود شناسی و شناخت هویت انسانی را تبیین می کند و می گوید همین خودی ها می بایست در ضمن حفظ خصوصیات فردی نیروی همبسته و واحدی را به وجود آورند که منتهی به یک پارچگی جامعه اسلامی شود . زیرا به اعتقاد وی فقط وحدت اسلامی است که می تواند چراغ هدایت را فرا راه جامعه انسانی قرار دهد . به این جهت است که از همان آغاز مثنوی ارزشهای دینی و زندگی در سایه اتحاد را تبلیغ می کند و از تک روی و تفرقه به شدت انتقاد می نماید . وطن را وطن اسلامی می داند و محور اساسی جهان اسلام را قرآن و متابعت از حضرت محمد (ص) را برای نیل به سعادت فریضه می شمارد . تقلید در احکام دین را بهتر از اجتهاد فردی می داند و اهمیت خاصی هم به زن می دهد و می گوید زنان مسلمان می باید حضرت فاطمه زهرا را اسوه و سر مشق خود قرار دهند و به ستر و عفاف گرایند و از بی بند و باری زنان غربی بیزاری جویند . حکومت را از آن دولت اسلامی بر اساس قانون قرآن و سیره بزرگان دین تعلیم می دهد . اقبال اگر چه در مثنوی های اسرار خودی و رموز بی خودی مسلمانان را مورد خطاب قرار می دهد اما از ارائه راه سعادت به همه انسان ها به ویژه استعمارزدگان مشرق زمین سر باز نمی زند و حرف و نظر تازه ای در برابر مادیون و کمونیست ها ، که جهان را ماشینی و بی روح و افراد را پیچ و مهر هایی مجبور تعریف می کنند ، دارد و سعی می کند اشتباهات آنها را تصحیح نماید .
پیش کش به حضور ملت اسلامیه
ای ترا حق خــــاتم اقوام کرد                       بر تو هر آغاز را انجام کرد
ای مثال انبیــــــــــــا پاکان تو                   همگر دلها ، جگر چاکان تو
ای فلک مشت غـبار کوی تو                       « ای تماشاگاه عالم روی تو »
زبور عجم
مجموعه اشعار فارسی اقبال به نام زبور عجم در سال ۱۹۲۷ میلادی به چاپ رسید . بخشی از این غزلیات که تعداد آنها به ۶۶ می رسد از لحاظ شیوه بیان و همچنین ارزشهای محتوایی  یادآور سبک مولانا ، سعدی و حافظ می باشد . قسمت دیگر را غزلیات و مسمطات و ترجیع بند ها تشکیل می دهد که در مجموع تعداد آنها به ۷۰ قطعه می رسد .
در انتهای غزلیات ، مثنوی « گلشن راز جدید » قرار دارد که درواقع پاسخی به مثنوی گلشن راز شیخ محمود شبستری که موضوع آن تفسیر و تبیین مفهوم « خودی »  و نیرو های بالقوه آن است .
قسمت الحاقی دیگر زبور عجم مثنوی بندگی نامه است که در آن اقبال شرقیان را طرف خطاب خود قرار داده و آنان را ترغیب به قیام می کند و تأکید دارد بر اینکه ای مردم ای مردم برخیزید و دست و پای خود را از زنجیر اسرت و حقارتی که ملتهای غرب بر شما تحمیل کرده اند برهانید و برده وار زندگی کردن را ترک کنید و به خود بازآیید تا به ارزش والای انسانی و اسلامی خویش نائل آیید .
مجموعه زبور عجم توسط پروفسور آربری به زبان انگلیسی ترجمه شده است .
به خواننده کتاب
می شود پرده چشمم پر کاهــی گاهی       دیده ام هر دو جهان را به نگاهی گاهی وادی عشق بسی دور و دراز است ولی    طـی شود جاده صد ساله به آهی گاهی
در طلب کوش و مده دامن امید از دست      دولـتی هست که یابی سر راهی گاهی
پیام مشرق
در حقیقت پیام مشرق اقبال پاسخی است که شاعر متفکر به دیوان شرقی – غربی گوته شاعر و فیلسوف آلمانی داده است . گوته بر اثر مطالعه و تتبع در اشعار و افکار حافظ شیرین سخن چکیده اندیشه خود را در دیوان شرقی تقدیم به جهان فکر و ادب می کند .
از اندیشمندانی و شاعرانی که در صدد جواب گویی به این شاعر آلمانی آمدنند  یکی علامه اقبال است که در سال ۱۹۲۲ میلادی جواب گوته را در پیام مشرق منتشر کرد .
این اثر منظوم که بعد از مقدمه ای به عنوان هدیه به حضور امیر امان الله خان پادشاه افغانستان با ۱۶۳ دوبیتی به نام لاله طور شروع می شود . جز دوم را افکار نام گذاشته اند و در این قسمت انواع مختلف شعر مانند غزل ، قطعه ، مسمط ، ترکیب بند و مستزاد و حتی قصیده یافت می شود و بعضی از قطعات آن هم از حیث مختصات لفظی و هم از حیث معنی کاملاٌ ابتکاری است . جزء سوم این کتاب حاوی ۴۵ غزل شیوای اوست که می باقی نام دارد .  جزء چهارم تحت عنوان نقش فرنگ می باشد که در آن راجع به بعضی حکما و شعرای مغرب زمین مانند نیچه ، شوپنهاور ، هگل ، تولستوی ، اگوست کنت ، انیشتن و … آنها صحبت کرده است .
مستشرق آلمانی دکتر هانسی مائنکی  قسمتی از منظومه های پیام مشرق را به زبان آلمانی و دکتر عبدالوهاب عزام آن را به عربی ترجمه کرده اند .
به برگ لاله رنگ آمیزی عشق               به جان ما بلا انگیزی عشــــــــــق
اگر این خاکدان را واشـــــکافی                درونش بنگری خونریزی ای عشق
جاوید نامه
یکی از مشهورترین آثار اقبال لاهوری کتاب جاوید نامه است که برای نخستین بار در سال ۱۹۳۲ انتشار یافته است . در واقع جاوید نامه اقبال را می توان اثری دانست که توسعه و تعالی فکری شاعر و شرح مسافرت وی را در عالم افلاک و بال و پر گرفتن خیال و اندیشه او را می رساند . این منظومه که به نام فرزند شاعر جاوید به نظم در آمده پس از مناجاتی به تفکرات اقبال درباره خلقت جهان و شکایت از تنهایی و رنج روزگار و اوضاع نابه سامان زمانه و اظهار یأس و نومیدی از پیران آرزو می کند که خداوند بزرگ جوانان را هدایت کند تا که حرف های شاعر را بفهمند و به راه پیشرفت و ترقی گام بردارند تا به استقلال واقعی برسند .
« در این منظومه آسمانی شاعر نخست با خود غزل مولوی را زمزمه می کند که مطلعش عبارت است از :
بگشای لب که قند فراوانم آرزوست         بنمای رخ که باغ و بستانم آرزوست
در این هنگام روح مولوی که به قول اقبال طلعتش رخشنده مثل آفتاب است پدیدار می شود و اقبال از او اسرار آفرینش را می پرسد و مولوی به طور مفصل پاسخ می گوید که موجب بی تابی روح اقبال می گردد … »
سپس به راهنمایی مولانا در افالک سیر می کند و با بزرگانی چون سید جمال الدین اسدآبادی ، سعید حلیم پاشا و دیگران به گفتگو می نشیند و در طی این گفت و شنود ها شاعر که تحت عنوان زده رود در مباحثات شرکت کرده عصاره افکار و اندیشه های فلسفی و عرفانی خود را به بیان می آورد .
شرق را از خود برد تقلید غرب             باید این اقوام را تنقید غـــــرب
قوت مغرب نه از چنگ و رباب            نی ز رقص دختران بی حجـــاب
نی زسحر ساحران لاله روست               نی ز عریان ساق و نیاز قطع موست
پس چه باید کرد اقوام شرق
در این مثنوی اقبال پس از آوردن مقدمه ای که با این ابیات شروع می شود :
پیر رومی مرشد روشن ضمیر                   کاروان عشق و مستــی را امیر
منزلش برتر ز ماه و آفــــتاب                   خیمه را از کهکشان سازد طناب
نور قرآن در میان ســینه اش                  جام جم شرمنده از آییـــــــنه اش
از نی آن نی نواز پــــاک زاد                    باز شوری در نهـــــــــد من فتاد
گفت جانها محرم اســرار شد                خاور از خواب گــــران بیدار شد
سفارش ها و تصیه هایی در لزوم اطاعت از قرآن کریم دارد  ، آنگاه در بیان عقاید و افکار خود در چهارده موضوع سخن گفته که عناوین مطالبی که درباره آنها سخن می گوید چنین است : خطاب به مهر عالم تاب ، حکمت کلیمی ، حکمت فرعون ، لا اله الا الله  ، فقر ، مرد حر ، در اسرار شریعت ، اشکی بر افتراق هندیان ، سیایت حاضره ، حرفی چند با امت عربیه ، پس چه باید کرد ای اقوام شرق و در حضور رسالت محمد صلی الله علیه و آله .
اقبال لاهوری در حکمت کلیمی و فرعونی به مقایسه آن دو می پردازد و در لا اله الا الله و فقر و مرد حر به بیان عقاید درباره توحید و تصوف و صفات مرد مومن اشاره دارد و مراحل مختلف آنها را شرح می دهد . و در « اشکی چند بر افتراق هندیان » به بیان اسباب رکود و انحطاط هندیان ، که تحت تسلط استعماری انگلیسیها قرار داشتند ، می پردازد و فریاد انقلاب سر می دهد ، سپس به سیاست عصر حاضر و ترفند های آن اشاره می کند و در « حرفی چند با امت عربیه » جامعه جامعه اسلامی را مخاطب قرار می دهد و رهنمود هایی می کند ، آنگاه در قسمت « پس چه باید کرد » ملل شرق را ترغیب می کند که به خود آیند و در پی راه نجات که همانا بازگشت به اسلام و تعلیمات عالیه آن است و اقبال بر آن تأکید دارد برآیند و در پایان مثنوی دعا و تمنایی از حضرت ختمی مرتبت ( ص ) می نماید . این مثنوی در سال ۱۹۳۶ طبع شده است .
آدمیت زار نالید از فرنـــــــــــگ                  زندگی هنگامه پرچید از فرنگ
پس چه باید کرد ای اقوام شرق                     باز روشن می شــود ایام شرق
در ضمیرش انقلاب آمـــــد پدید                   شب گذشت و آفتاب آمـــــد پدید
ارمغان حجاز
آخرین اثر اقبال است که در ماه نوامبر ۱۹۳۸ میلادی یعنی هفت ماه بعد از وفاتش منتشر گردید ، انگیزه اساسی آن احساس ادای فریضه زیارت خانه خدا بوده است که اقبال خود را برای آن از سال ۱۹۳۷ آماده کرده بود . این اثر است که اسمش تحفه العراقین خاقانی را به یاد می آورد مشتمل بر دو بیتی های بابا طاهر است که تحت عناوین زیر آمده است :
۱_ حضور حق     ۲_ حضور رسالتمآب      ۳_ حضور ملت      ۴_ حضور عالم انسانی .
این رباعیات او نمودار کملی است از سوز درون شاعر که در ضمن آن از پریشانی اهوال هند و سایر ملل اسلامی می نالد ، به علمای ظاهر بین که حقایق دین را نادیده گرفته و گرد خرافات و اوهام می گردند می تازد و به فرهنگ و آداب مردم آنجا که متأسفانه توجه مسلمانان جهان را به خود جلب کرده سخت خرده گیری و انتقاد می کند .
قسمت دوم کتاب به زبان اردوست . حاوی دو بیتی ها و چند منظومه دیگر است که یکی از آنها تحت عنوان مجلس شورای ابلیس می باشد و از شاهکار های او به شمار می رود . در این منظومه غرا و جالب ، اقبال سیاست امروز جهان را مورد انتقاد شدید قرار داده است ، این منظومه به زبان عربی و فارسی نیز ترجمه شده است . در همین قسمت کتاب  یک قطعه شش بیتی تحت عنوان حضرت انسان مندرج است که اقبال آنرا روز ۷ فوریه ۱۹۳۸ میلادی سروده و آخرین اثر او می باشد .
دل ما بیدلان را بردند و رفـــتند              مثال شعله افســــــردند و رفتند
بیا یک لحظه با عامان در آمیز                   که خاصان باده خوردند و رفتند !

منبع :

گزیده اشعار فارسی اقبال لاهوری ؛ به کوشش دکتر ابوالقاسم رادفر ؛ انتشارات امیر کبیر ؛ چاپ سوم ؛ سال ۱۳۷۲ .