شعر های طنز دانشجویی ۱

با احترام به فروغ فرخزاد

حالم گرفته است

حالم گرفته است

به خوابگاه می روم و انگشتانم را

بر پوست کشیده ی شب می کشم

کسی مرا به استاد راهنما معرفی نخواهد کرد

کسی مرا به میهمانی فارغ التحصیلی دعوت نخواهد کرد

به هم اتاقی ام جواد گفتم : دیگر تمام شد

همیشه پیش از آنکه فکر کنی مشروط می شوی

باید به جای کارنامه تسلیتی بفرستیم

ایمان بیاوریم  به آغاز ترم بعد

ایمان بیاوریم به سال تحصیلی جدید

به جزوه های وا‍ژگون شده بیکار

من مثل دانشجوی عاشقی که جزوه ی همکلاسی اش را

دیوانه وار دوست می دارد تنها هستم

کسی به فکر ماهی ها نیست

کسی به فکر دانشجویان توی پارک نیست

کسی نمی خواهد باور کند دانشجو دارد می میرد

که قلب دانشجو در زیر عشق ورم کرده است

که ذهن دانشجو دارد آرام آرام

از علم و دانش تهی می شود

و دانشجو انگار

چیزی مجرد است که در انزوای کلاس

پوسیده ست

جواد می گوید :

از من گذشته است

من بار خود را بردم

و کار خود را کردم

و در اتاقش از صبح تا غروب

یا تخته نرد می بازد یا پاسور

من خواب دیده ام که کسی می آید

کسی که مثل استاد راهنما نیست

مثل مدیر گروه نیست

مثل معاون دانشجویی نیست

مثل رئیس دانشگاه نیست

نمره را قسمت می کند

خوابگاه را قسمت می کند

جزوه را قسمت می کند

انتخاب واحد را قسمت می کند

سلف را قسمت می کند

دانشگاه ملی را قسمت می کند

من خواب دیده ام

دانشگاه را به خاطر بسپار

دانشجو رفتنی است