مقاله رایگان نظر گوردون در موردآموزش اثر بخش معلم

آموزش اثر بخش معلم از نظر گوردون

فهرست:
زمینه آموزش اثر بخش معلم
الگوی آموزش اثربخش
تفاوت بین نقش یک معلم اثر بخش و ناکارا در ایفای نقش خود به عنوان تسهیل کننده یادگیری در کلاس درس
معلمان اثر بخش
معلمان ناکارا
ویژگی های معلمان اثربخش
تشویق
یادآوری
نگه داشتن دانش آموز در فضای یادگیری
جلب توجه
حرکت در بین دانش آموزان
محبت به دانش آموزان
منبـع

متن کامل مقاله :

در حالت نخست،معلم رفتار دانش آموز را می پذيردو مانعی در برآورده کردن نيازهای دانش آموزتوسط معلم  به وجود نمی آيد.در اينجا هدف معلم عبارت است از کمک به دانش آموز.در حالت دوم رفتار دانش آموز برای معلم  قابل قبول نيست؛ زيرا عملا در برآورده سازی نيازهای دا نش آموز مانع به  وجود می آورد. در اين حال معلم تنها مي تواند به خودش کمک کند. در هر مورد بايد مهارت خاصی داشت.آموزش اثر بخش معلم دارای الگويی است که به کمک آن می توان مشخص کرد که در هر مورد از چه شيوه ای استفاده شود.کتاب گوردون با عنوان آموزش اثربخش معلم راهنمای   خوبی است
زمينه آموزش اثربخش معلم  
خواننده نبايد از مفهوم «آموزش اثربخش» معنايی کلی بر داشت کند.و یا هر معنايی را برای آن       در  نظر بگيرد ،بلکه اين اصطلاح اشاره به خصوصيت ويژه الگويی ارتباطی دارد که توسط«توماس گوردون» طرح ريزی  شد. الگوی او نمونه ا ی  ا ز ا يدئولوژی ا نسان گرايانه است که به صورت مهارتهای عملی بيان شده است.
اين الگو ابتدا در کتاب  گوردون تحت عنوان «آموزش اثر بخش والدين»(1970)مطرح شد.سپس   نام آن به «آموزش اثربخش معلم »تغيير يافت (1947)و اخيرا نيز«آموزش اثربخش رهبر»نام گرفته است  (1977).    کاربرد عمومی اين الگوناشی از شباهتهايی است که در روابط بين انسانها ديده  می شودونيز مهارتهايی که لازمه اين ارتباط است. اين الگوی آموزشی توصيف کننده فرايند ارتباط ميان دو دسته از مردم است ،خواه اين رابطه به صورت مادر –کودک،معلم-دانش آموزباشد وخواه مدير-کارمند
الگوی آموزش اثربخش   
اين الگو را به بهترين وجه می توان از نگاه يا ديد کسی که به رفتارهای همه مردم توجه  می کند، نشان داد.از اين ديدگاه،می توان رفتارهای قابل قبول را در قسمت بالای آن و رفتارهای غير قابل قبول را در قسمت پايين نمايش داد.    ا ين اولين تصميم است که فرد استفاده کننده ا ز الگو بايد بگيرد.آيارفتارديگران«قابل قبول»يا«غير قابل قبول»است؟
بر اساس نظريه گوردون«رفتار قابل قبول »رفتاری است که ديگران باانجام آن،در برآورده کردن نيازهای شما مانعی ايجاد نمی کنند. اين نکته به اين معنا نيست که شما دوست داريدچنين رفتاری  ادامه يابد.«رفتار غير قابل قبول» به اين معنا است که ديگران با انجام آن در روند برآورده سازی نيازهای شما ايجاد مزاحمت می کنند.اين هم به آن معنا نيست که   رفتار آنان غير اخلاقی است ،بلکه شما فقط دوست داريد اين رفتار متوقف شود
ما برای شناخت نمونه های اين دو گروه رفتار کمی مشکل داريم. خط مرز طبقه «قابل قبول»  شناور،و به بالا و پايين در حال نو سان است.خود فرد،ديگران و محيط بر اين نوسان تاثير دارند. بعضی روزها شما احساس خوبی داريدوبنا براين همه چيزبه خوبی پيش می رود .بسياری از  رفتارهای ديگران نِز به عنوان «قابل قبول »توصيف می شود .بعضی روزها هم بنا به هر دليلی شما احساس خوبی نداريدبنا بر اين «خط افتراقی»بالا می رود. رفتارهای بسيار کمی «قابل قبول»تلقی می شود وبيشتر رفتارها«غيرقابل قبول»هستند.
گفتيم «ديگران»نيز در این نوسان دخالت دارند.از نظربعضی از معلمان ،دانش آموزان بخش زيادی از اين عوامل ،يعنی «ديگران»را تشکيل می دهند و عده ایديگر معتقدند که اين طور نيست و دانش آموزان تاثير کمی بر اين عامل دارند.البنه پذيرش اين ساده است. طرز لباس پوشيدن دانش آموزان ،رفتار آنان در کلاس و توجهشان به وضعيت بهداشت فردی باعث می شود که آنها سهم بيشتر يا کمتری در اين موضوع داشته باشند و رفتار آنها نيز کمتريا بيشتر برای معلم قابل قبول باشد. ما نمی توانيم به طور يکسان در همه اوقات ،همه رفتارهای دانش آموزان خود را قابل قبول بدانيم؛ زيرا اين امر از قدرت انسان خارج است.
محيط نيز در اين نوسانات نقش دارد؛زيرا در محيط است که رفتار ها انجام می گيرد ،خواه رفتاری قابل قبول باشد يانباشد،مثلا”رفتار  «قابل قبول»   يک دانش آموز که با نبودن مدير بالا ی سر او انجام پذيرد ،ممکن است با ورود ناگهانی مديربه داخل کلاس «غيرقابل قبول»تلقی شود.
از اين جهت بسيار مهم است که با استفاده از اين الگو، فرد تصميم بگيرد که آيا رفتار ديگران برايش قابل قبول است يا نه.گوردون شيوه ای را برای حالت نخست و شيوه ای ديگر برای حالت دوم در نظر می گيرد.اين شيوه ها که همان مهارت های پاسخی هستند،بايد با تصميم اوليه فرد«قابل قبول»يا «غيرقابل قبول» همخوانی داشته باشند.
تفاوت بين نقش يك معلم اثر بخش و ناکارا درايفاي نقش خود به عنوان تسهيل كننده يادگيري در كلاس درس
  معلمان اثر بخش :
1-كارهايشان بخوبي سازمان يافته و آماده است ؛ يعني از وقت و زمان خود بخوبي استفاده مي كنند و مي كوشند تا برنامه خود را از قبل تنظيم و از لحظه لحظه كلاس براي يادگيري استفاده كنند .
2-براي عوض كردن موضوع بحث و گفتگو از لحظه ها استفاده مي كنند ؛يعني در كلاس فعاليتهاي متنوعي را باعث مي شوند و هر حادثه يادگيري مقدمه و بهانه اي براي حادثه يادگيري ديگر مي شود .
3-از برنامه يا جدول يادگيري سريع استفاده مناسب مي كنند ؛ يعني كلاس را به صورت زنده و شاد و فعال اداره مي كنند و در عين حال ، بردانش آموزان فشاري بيش از حد ظرفيت آنان وارد نمي آورند .
4دانش آموزان را براي يادگيري انگيخته نگه مي دارند ؛ يعني آنچنان فضاي رواني را ايجاد مي كنند كه دانش آموزان نسبت به يادگيري مطالب كنجكاو و انگيخته باقي مي مانند .
5- موجباتي را فراهم مي آورند كه هر چند دانش آموزان در حال نشسته به يادگيري مي پردازند ، اما براي انجام دادن فعاليت هاي يادگيري ،هيجان و انگيزه ي لازم را دارا باشند .
6- دانش آموزان را تشويق به انجام دادن فعاليتهايي مي كنند كه مكمل فعاليت هاي قبلي است  يعني هر مطلب جديد را چنان مطرح مي سازندكه با موضوع قبلي در ارتباط و تكميل كننده موضوع قبلي است
7- آگاه هستند ؛ يعني آنچنان كنترل كلاس را در اختيار دارند كه گويي چشمي نيز در پشت سر دارند ، ولي دانش آموزان احساس نمي كنند كه تحت كنترل يا فشار معلم هستند .
وقتي بحثي را مطرح مي سازد زمان بندي آن را رعايت نمي كند و در نتيجه دانش آموزي را كه اشتباه كرده است ، متهم مي كند ،واكنشهاي بيش از اندازه نشان مي دهد ،آثارنامطلوب در دانش آموزان باقي مي گذارد و بالاخره اعتبار خود را نزد آنان از دست ميدهد .
  معلمان ناکارا :
1- مي گويند به اندازه ي كافي كارم منظم است ،ولي عملاً در اين زمينه اقدام مؤثري به عمل نمي آورند و به واسطه نداشتن برنامه قبلي دچار  بي نظمي در كلاس هستند .
2-فواصل زماني طولاني باعث سكوتهاي طولاني در كلاس مي شود ؛ يعني هم دانش آموز و هم معلم به
3- فضاي رواني كلاس به نحوي است كه يادگيري براي دانش آموزان به صورت كار خسته   كننده اي در مي آيد ، معلم مسائل متعددي را براي حل ارائه مي دهد و دانش آموزان نيز باجبار به كار مشغول مي شوند .
4- غالباً مديريت و رهبري مغشوش و دستخوش تغيير و تبديل معلم، باعث از بين رفتن تمركز دانش آموزان نسبت به يادگيري مطالب مي گردد.
5- رفتار معلم آنچنان است كه به نظر مي رسد نسبت به آنچه در كلاس درس مي گذرد آگاهي ندارد و تنها به يك دانش آموز توجه مي كند و دانش آموزان ديگر را نمي بيند .
6- دانش آموزان بدون احساس كنجكاوي يا انگيخته شدن ، خود را مجبور به انجام دادن تكاليف درسي احساس مي كنند .
7-از برنامه يادگيري كُند استفاده مي كنند و در عين حال موجب سر در گمي دانش آموزان مي شوند .مرتباً مشق و درس دانش آموزان را چك مي كنند و موجبات گيجي و سر در گمي آنان را فراهم مي آورند .
ويژگی های معلمان اثربخش
علمان بايد استانداردهايی برای موفقيت  تعيين کنند و دانش  آموزان  را آگاه  سازند  که از همه آنها  انتظار می رود  به اين استانداردها دست يابند. اين توصيه ، دو موضوع بسيار با اهميت  را  به يکديگر  پيوند می دهد:
يکی تعيين استانداردهای  هدفمند ، يعنی  استانداردهای  مهم، چالش  برانگيز  و قابل حصول  و ديگری  انتقال انتظارات معلم به دانش آموز،يعنی  انتظار دستيابی آنان به اين استانداردها ،  اين توصيه  از اين رو اهميت  دارد که  علاوه بر پيشنهاد دستيابی  به بعضی   استانداردها ،پيشنهاداتی نيز برای  اجتناب  از استانداردهای  دلخواه (1)  و ناپايدار  (هوس  برانگيز)  (2)  دارد. همچنين  توصيه  می کند، از استانداردهايی  که برای دانش آموزان قابل حصول نيستند ،  دوری  شود و از استانداردهايی  که دانش آموزان  بدون هيچ تلاشی  می توانند  به آنها دست  يابند نيز پرهيز شود و سرانجام اين که نبايد  انتظارات زيادی  از دانش آموزان به خصوص  گروه های کوچک تر دانش آموزی داشت .
تشويق
دانش آموزان را بايد  به خاطر توجه و تلاشی که برای  يادگيری  می کنند، تشويق کرد.
دانش آموزان ، اغلب نه برای توجه  و تلاش بيش تر ترغيب می شوند و نه به خاطر توجه  و تلاشی که برای يادگيری می کنند ، تشويق کرد.
دانش آموزان اغلب نه برای توجه و تلاش  بيشتر ترغيب می شوند و نه به خاطر توجه و تلاشی  که برای يادگيری می کنند، پاداش می گيرند.تحسين ساده رفتارهای مطلوب ، در بسياری از موقعيت ها  و برای  بسياری از دانش آموزان موجب تحير و شگفتی  می شود.
در صورت لزوم می توان  از تقويت  کننده هايی  همچون کربن (3) ( token)که می توانند  در ازای  کالا يا خدمات  معاوضه  شوند و يا دادن  وقت  اضافی  به دانش آموزان برای  تمام کردن  کاری  که می خواهند  انجام دهند ، استفاده  کرد
يادآوری
بايد به دانش  آموزان کمک کرد تا راهبرد هايی  را برای يادگيری  اتخاذ  کنند.به ويژه  برای يادآوری  آنچه تدريس  شده است  و به کارگيری  آنچه يادگرفته اند.به دفعات به دانش آموزان  گفته می شود  که چه چيزهايی  را بايد ياد بگيرند و برای  ياد گرفتن ، لازم  است چه چيزهايی را بدانند يا انجام دهند. حتی  ممکن است به آنها گفته شود  که چرا مجبورند بعضی چيزها را ياد بگيرند.در حالی  که اغلب ،چگونه ياد گرفتن به آنها  آموخته نمی شود.
راهبردهاي زير از جمله  راهبردهايی  هستند که می توان  آنها را  به دانش آموزان  آموخت :
1-راهبردهای  تمرين  ذهنی (   rehearsal  ) :يعنی به طور فعال برشمردن يا نام بردن چيزهايی که قرار  است ياد گرفته شوند.
2-راهبردهای  تشريحی  (    elaboration  strategies  )   : روش های  افزودن  يا بسط دادن آنچه قرار است آموخته  شود.
3-راهبردهای  سازمانی (     organizational  strategies) :  شيوه های قرار دادن  آنچه ياد گرفته می شود ، در چارچوبی بزرگ تر.
4-راهبردهای پايشی (    monitoring  strategies ) :  طريقه های  رسيدگی به پيشرفت خود در جهت يادگيری
معلمان کارا بايد بتوانند ، زمينه  همه  يا هريک از راهبردها را برای  دانش آموزان  فراهم آورند.
نگه داشتن  دانش آموز در فضای  يادگيری
معلمان بايد موقعيت هايی را در کلاس  به وجود آورند که باعث  حفظ و نگه داری (   holding  power   ) دانش آموزان در فضای يادگيری شوند.
چنين موقعيت هايي اين امکان را فراهم می سازند که دانش آموزان  به طور  پيوسته  در فرآيند يادگيری  درگير  شوند و اين  درگيری تداوم يابد.به عبارت ديگر  ، اين موقعيت ها ، قدرت نگاه داری و حفظ توجه  و درگيری دانش آموزان را از مزاحمت ها و عوامل پرت کننده  حواس حفظ می کنند. در اين موقعيت  ها،  دانش آموزان به طور مداوم  در يادگيری خويش مشارکت می کنند و نيازی نيست که برای آموزش ، منتظر مساعدت ديگران بمانند. چنين موقعيت هايی متضمن فعاليت هايی هستند که از طريق آنها دانش آموزان می توانند  ، چيزهايی بسازند يا انجام دهند. به اين طريق است که دانش آموزان به طور فعال درگير يادگيری می شوند.
جلب توجه
در جريان ارائه مطالب ، معلمان بايد از  راهکارهايی  که توجه دانش آموزان را جلب و آنها را درگير يادگيری  می کنند، بهره بگيرند.
معلمانی  که در پی بهبود کارايی خود هستند، می توانند از راهکارهای متعددی  استفاده کنند.آنها می توانند  سوال هايی  بپرسند  و تکاليف کوتاهی  بدهند برای اين که شاگردانشان درباره  آنچه ارائه می شود ، فکر کنند. در اين مورد می توان  به استفاده از تمرين های  محاسبات ذهنی (   emental  computation  exercises   )   در کلاس  های  رياضی  و همچنين  طرح سوال هايی  که پاسخ  آماده ندارند و سوال هايی که ايجاب می کنند  دانش آموزان  عقيده ای  را بيان کنند و از آن دفاع نمايند ،اشاره کرد. پاسخ به اين گونه سوال ها  معمولا مستلزم آن است  که دانش آموزان  به جای  اتکاء  به پاسخ های برنامه ريزی  شده و  طوطی وار ،درباره آنها فکر کنند .گاهی معلمان می توانند  از دانش آموزان  درباره  پاسخی  که دانش آموز ديگری  داده است ،  سوال کنند.در اين  صورت ، دانش آموزان بايد  از آنچه  در کلاس  مورد بحث  قرار گرفته  است ،آگاه شوند و هر لحظه  ، آماده مشارکت  در گفت و  شنود  کلاس  باشند.
حرکت  در بين دانش  آموزان  
در جريان انجام تکليف های  انفرادی ، معلمان بايد  بين دانش  آموزان حرکت کنند  و بر کار آنها  نظارت  داشته  باشند. اين توصيه به دو منظور  صورت می گيرد، اول اين که  حضور فيزيکی  معلم  در کنار  دانش آموزان ، دقت و توجه  آنها را  به تکليفی که در دست دارند  ، افزايش  می دهد .دوم  که مهم تر از اولی  است ، اين است  که معلم با نظارت  بر کار  دانش  آموزان می تواند در صورت نياز  مساعدت های  لازم را به آنها بکند.
محبت به دانش آموزان
معلمان  بايد علاقه و محبت خود را هم به صورت  کلامی  و هم از  طريق  ابزارهای  غير کلامی  چون : توجه  تمام  و کمال به دانش آموزان ، حفظ و تداوم  ارتباط  چشمی با آنان ، لبخند زدن و ايماء و اشاره  نشان دهند.
ما اغلب فراموش  می کنيم  که اکثر دانش آموزان برای  معلمانی که برای  آنها محبت می کنند  و معلمانی که آنها را  مورد احترام  قرار می دهند ، هر کاری  را انجام می دهند. در بيش  تر موارد، دانش  آموزان حاضرند هر کاری   بکنند  تا تاييد چنين معلمانی  را به دست آورند. آشکار است  که معلمان  بايد  در ابراز  علاقه  و محبت خويش  نسبت  به دانش آموزان  صادق  باشند و گرنه ، احترام  آنان  نزد دانش آموزانی که رياکاری  و دورنگی  می بييند ، رو به افول می گذارد.
منبـع: مقاله ویژگیهای معلمان اثربخش، دکتـر علی رووف، روزنامه  همشهری.