مقاله رایگان اهميت خلاقيت و روش های عملی پرورش آن

روش های عملی پرورش خلاقیت

فهرست مطالب:

 خلاقيت
پيش فرضهای موجود در زمينه تعليم و تربيت در مورد خلاقيت
ويژگيهای دانش آموزان خلاق
انواع تفکر
روشهاي عملي پرورش خلاقيت
سه عامل مهم در بحث خلاقيت
روشهاي پرورش خلاقيت
روشهاي مورد کاربرد در بديعه پردازي

 

 خلاقيت
خلاقيت به معنای خلق و آفرينش انديشه ها ، ايده ها ، افکار نو و بديع، متفاوت نگريستن به امور، عبور از مرز دانسته های محدود به حيطه نادانسته های نامحدود ، کشف و ابداع راه حل های جديد برای يک مسأله است. خلاقيت ، تشخيص و بيان مسأله و ارائه راه حلهای جديد برای آن است .

پيش فرضهای موجود در زمينه تعليم و تربيت در مورد خلاقيت ، عبارتند از:
1-همه انسانها دارای درجات مختلفی از خلاقيت هستند. محيطهای آموزشی بايد جهت پرورش خلاقيت ، فرصتهای مختلفی را برای کودکان فراهم نمايند .
2-خلاقيت ذاتی و اکتسابی است و مي توان آن را پرورش داد . با بکار گيری روش های درست پرورش خلاقيت ، دانش آموزان در سطوح مختلف ، هنر، علم ، خلاقيت و … را ياد      می گيرند .
3-مبنای پرورش قوه خلاقيت ، تخيلات می باشد . برخی از مربيان ، تخيلی بودن دانش آموزان را امر مضری مي دانند . در صورتی که تأثير بسزايی در امر خلاقيت می گذارد.
 ويژگيهای دانش آموزان خلاق ، عبارتند از :
1-دوری از عرف و عادات معمول جامعه و روی آوری به راههای ديگر .
2-آنها از ابراز وجود و عقيده مخالف با ديگران هراسی ندارند.
3-از تحقير و تمسخر ديگران در برابر ايده های خود ، ترس ندارند .
4-علاقمند به ابراز عقيده و خلق ايده های نو هستند .
5-روح پرسشگر و کنجکاوی دارند .
6-به راههای پذيرفته شده و مقبول اکتفا نمی کنند .
7-دارای هوش سرشاری می باشند ، چون يکی از ضروريات خلاقيت، هوش است ، ولي افراد با هوش ، لزوماً خلاق نيستند .
8-تابع و دنباله روی ديگران نيستند و به طور مستقل عمل می کنند .
هوش افراد نابغه ، بالاتر از 140 است در حالی که بر اساس تحقيقات انجام شده ، افراد خلاق ، بهره هوشی بين ٩٧ و ١٢٦ دارند . لزوماً همه خلاق ها، نابغه و سرشار از هوش نيستند .
 انواع تفکر
تفکر را می توان به دو دسته همگرا و واگرا تقسيم نمود.
تفکر واگرا به معنای ارائه راه حلهای جديد در حل مسأله است . در تفکر واگرا ، خلاقيت مطرح است .
تفکر همگرا به معناي ارائه راه حلهاي قديمي در برابر يک مسأله است. تفکر همگرا همان تفکر منطقي است .
تفکر همگرا و واگرا با يکديگر متفاوتند . جهت تفکر همگرا به سمت عرف و عادات جامعه ، راهها و افکار پذيرفته شده است ، ولي تفکر واگرا از عرف و عادات دور مي شود و سنت شکن است . در تفکر همگرا ، امور، مربوط به هم در نظر گرفته و امور نامربوط کنار گذاشته مي شوند، ولي در تفکر واگرا، بين امور نامربوط ارتباط برقرار مي شود .
فردي که داراي تفکر خلاق است ، سعي مي کند ، عناصر و اجزاء نامربوط را به هم متصل کند .
در تفکر همگرا ، امکان اشتباه نيست و فرد سعي دارد ، از اشتباه پرهيز نمايد . در تفکر واگرا و خلاق ، به فرد فرصت اشتباه داده مي شود .
براي تفکر منطقي و همگرا ، جهت مشخص است ، اما مسير خاصي در تفکر وجود ندارد و مقصد مشخص نيست .
در سيستم آموزشي ، اين دو نوع تفکر را مي توان به صورت موازي و از طريق فعاليتهاي مختلف، پرورش داد و لزوماً ، يکي بر ديگري مقدم نيست. معلم مي تواند در يک درس ، تفکر همگرا و منطقي را مطرح کند و در دروس، شرايط و فرصتهاي يادگيري ديگر ، از تفکر واگرا استفاده نمايد و به دنبال تقدم و تأخر نباشد. در ادامه بحث مربوط به خلاقيت ، به روشهاي عملي پرورش خلاقيت در مرحله ابتدايي مي پردزايم و نظريات دانشمندان معروف را در مورد عوامل موثر بر آن توضيح مي دهيم . ما در اينجا روش ” بارش مغزي ” يا ” طوفان مغزي ” و روش بديعه پردازي گاردون را توضيح مي دهيم.
 روشهاي عملي پرورش خلاقيت
روشهاي عملي پرورش خلاقيت عبارتند از :
1-داستانگويي و قصه نويسي : از کودکان بخواهيد که داستان ، شرح حال يا انشاء بنويسند.
2-شرح حال نويسي و انشاء نويسي .
3-امور هنري از قبيل نقاشي : براي مثال ، کودک مي تواند نقاشي آزاد بکشد و تخيلاتش را روي کاغذ بياورد .
4-بيان شرح حال و زندگي بزرگان : براي مثال ، ما مي توانيم طي فيلمي، نحوه خلاقيت افراد و مشکلات آنها را به نمايش در آوريم .
5-استفاده از روشهاي تدريس متنوع : در تدريس موارد مختلف ، هيچ گاه نبايد از روش و الگوي واحدي استفاده نمود ، افکار قالبي را در کودکان ايجاد نکنيد و پرسش و پاسخها بايد در کلاس درس ، آزاد باشند ، نه قالبي و محدود .
6-ايجاد فرصت براي يادگيري اکتشافي : به کودکان اجازه دهيد که اطلاعات معلم را به طور شخصي کشف نمايد .

7-تشويق دستاوردهاي خلاق کودکان : در صورت نشان دادن کاردستي، داستان و خلاقيت ، حتماً کودک را تشويق نماييد و اجازه انتقاد سازنده و فرصت رد نظريات علمي را به او بدهيد . در زمينه پرورش خلاقيت ، مي توان گفت : معلم خوب کسي است که به دانش آموزان فرصت رد نظريات و قوانين علمي پذيرفته شده را بدهد .
عوامل خلاقيت
در بحث خلاقيت ، سه عامل مهم مطرح است که عبارتند از :
1-معلم : معلم بايد به رشته خود مسلط باشد ، عشق به معلمي و علاقه به رشته تحصيلي نيز در اين زمينه بسيار مهم مي باشد .
2-دانش آموز : توانايي ، علائق و سبک يادگيري دانش آموز ، بسيار اساسي است . بايد به دانش آموز آموخت که به سبک يادگيري مختص به خود آگاه باشد.
3-برنامه درسي : برنامه درسي و ساختار رشته نيز مهم هستند . منظور از ساختار رشته ، اين است که به افراد نشان بدهيم ، آن رشته انسجام خاصي دارد ، محتواي رشته و روش شناسي رشته را ارائه بدهيم ، از دانش آموزان بخواهيم که خلاء موجود در رشته را کشف کرده و از اين طريق، تخيل آنها را بر انگيزيم .
روشهاي پرورش خلاقيت
روشهاي پرورش خلاقيت ، روش بارش مغزي و روش بديعه پردازي هستند.
با توجه به محدوديت زماني در آموزش و پرورش ايران ، مسأله مهم اين است که معلم بايد چه زمينه هايي را به منظور پرورش خلاقيت کودک فراهم نمايد ؟
در سيستم آموزشي ، بايد دست معلم به اندازه کافي باز گذاشته شود، ساختار نظام آموزشي نبايد معلم را محدود به ارائه درس نمايد ، بايد امکانات مناسبي به منظور پرورش خلاقيتهاي کودکان ارايه داده شود و معلم اجازه مانور داشته باشد تا به منظور پرورش خلاقيت ، از حداقل زمان ، حداکثر استفاده را ببرد . در اين زمينه ، فعاليتهاي فوق برنامه از اهميت بسزايي برخوردار   مي باشند .
عوامل مذکور ( معلم ، دانش آموز و برنام درسي ) بايد با يکديگر ارتباط داشته باشند ؛ چون تعامل بين آنها موجب خلاقيت کودکان مي شود.
روش ” بارش مغزي ” ، يعني اينکه معلم سوالي را مطرح مي کند و به دانش آموزان اجازه مي دهد تا کليه نظراتي را که به ذهنشان مي آيد ، بيان کنند ( خوب يا بد ) . نظرات آنها به هيچ وجه مورد ارزيابي قرار نمي گيرد . در نهايت ، پاسخهاي آنها که روي برگه A4  نوشته شده ، جمع آوري مي گردد، معلم با مقايسه تمام راه حلها ، بهترين پاسخ را بر مي گزينند و از اين طريق، ذهن به سمت سيال شدن سوق داده مي شود .
روش ” بديعه پردازي ” ، بيشتر در دوره ابتدايي به کار مي رود و منظور از آن، برقراري ارتباط و پيوند بين امور به ظاهر نامربوط مي باشد .
 روشهاي مورد کاربرد در بديعه پردازي عبارتند از :
1-روش قياسي شخصي : معلم دانش آموز را ترغيب مي کند تا خود را به جاي چيزي بگذارد که هيچ ارتباطي به او ندارد و خود را توصيف نمايد . به طور مثال، يک شيميدان مي تواند ، خود را به جاي مولکولهاي اتم بگذارد.
2-روش قياس مستقيم : معلم از دانش آموز مي خواهد که دو امر کاملاً نامربوط را با يکديگر مقايسه نمايد . براي مثال ، از کودک مي پرسد که پوست بچه گربه نرم تر است يا يک زمزمه ؟ در واقع ، اين سوال به اين معناست که آن دو مسأله چقدر با هم متفاوتند .
3-تعارض متراکم : در اينجا يک پديده يا امر واحدي را با دو واژه کاملاً متعارض، مانند دوست – دشمن ، زندگي بخش – کشنده .توصيف مي کنيم .
در اينجا مي توان از دو موضوع که به هم نمي خورند و شايد خنده دار نيز باشند ، استفاده نمود . مي توان يک امر واحد را در دو چارچوب فکري کاملاً متفاوت قرار داد . هر چه تفکيک اين دو مسأله از هم جذابتر باشند ، موجب انعطاف پذيري ذهني بيشتر ،  تعميق مفاهيم و درکپديده ها در دانش آموز مي گردند .