نقش فناورى هاى ارتباطى در پيشرفت كشور

نقش فناورى هاى ارتباطى در پيشرفت كشور

توسعه دانش و اطلاعات، وضعيت جديدى را در دنيا به وجود آورده است و صاحبنظران و انديشمندان، آن را با انقلاب اطلاعات از تحولات پيشين صنعتى متمايز ساخته اند. كارو لوكس، استاد دانشگاه تهران و از هموطنان ارمنى ما اعتقاد دارد كه انقلاب جديد تكنولوژيكى، فرصت هاى بى شمارى را فراروى كشورهاى در حال توسعه و از جمله ايران گذاشته است تا عقب ماندگى صنعتى خود را جبران كنند. دكتر لوكس بر اين نكته تأكيد دارد كه بهره گيرى از تكنولوژى هاى جديد، الزامات خاصى را طلب مى كند.
او در عين حال، برگردان «فناورى» را ترجمه مناسبى براى «تكنولوژى» نمى داند از اين نظر، اصطلاح «فن شناسى» را به كار مى برد. گفت وگو با اين استاد دانشگاه در پى مى آيد.
اگر اجازه بدهيد نخست اين سؤال را بپرسم كه چه انگيزه اى باعث شد شما در كنار حوزه تخصصى برق و كامپيوتر، به فعاليت هاى ديگرى در حوزه هاى آموزش، خلاقيت و در مجموع مسائلى كه به توسعه مرتبط است روى بياوريد؟
در واقع، تخصص اصلى من مهندسى كنترل سيستم است. يعنى تخصصى كه بيشتر به متدولوژى كار دارد تا به حوزه هاى كاربردى. همانقدر مى شود يك سيستم مهندسى را مورد كنترل قرار داد كه يك سيستم اجتماعى و اقتصادى مورد كنترل قرار گيرد. آن متدولوژى كه تخصص من هست در حوزه هاى مختلف مورد استفاده قرار مى گيرد.
در مورد شخص خودم، علايق ميان رشته اى در من قوى بود و محيط هاى درس خواندن و فعاليت كارى ام هم اين را تشويق مى كرد. من فارغ التحصيل دانشكده فنى دانشگاه تهران هستم و در دانشگاه كاليفرنيا – بركلى تحصيلاتم را تا مقطع دكترا ادامه دادم. در هر دوى اين دانشگاه ها، رشته ما به صورت طيف وسيع تعبير مى شد و همكاران من در دانشگاه تهران هم، طيف وسيعى از علايق دارند و من تنها فردى نيستم كه به صورت ميان رشته اى، تحقيقاتم را در حوزه هاى مختلف دنبال مى كنم. بنابراين هم به صورت فردى اين انگيزه وجود داشت و هم در محيط كارى، فضا براى اتخاذ چنين رويكردى، مناسب بود. به اينها بايد يك عامل سومى اضافه كنم و آن، همكارى با همسرم است كه در دپارتمان انسان شناسى دانشكده علوم اجتماعى دانشگاه تهران تدريس مى كند و بسيارى از مقالات علمى كه در كنفرانس هاى مختلف ارائه داديم با همكارى يكديگر نوشته شده اند.
در محيط دانشگاهى، اين رويكرد ميان رشته اى به چه نحو تقويت شد؟
بعضى از دانشكده هاى فنى دانشگاه ها روى جنبه فنى يك رشته تحصيلى تأكيد مى كنند. اما دانشگاه تهران و دانشگاه كاليفرنيا دانشگاه هايى هستند كه طيف وسيع عمل مى كنند. به اين صورت كه دانشجو علاوه بر رشته اصلى تحصيلى، بايد رشته اى ديگر هم براى خودش تعريف كند. رشته اصلى من، مهندسى كنترل سيستم ها و دو رشته فرعى «اقتصاد مالى» و «آمار و ارتباطات» است. اما به تدريج در حوزه هاى ديگرى مثل آموزش هم فعاليت هايى انجام دادم و ساليان سال است كه در دانشگاه به تحقيق و تدريس مشغول هستم. من متخصص مهندسى كنترل هستم ولى اين مهندسى كنترل را با كار در يك كارخانه به كار نبسته ام. آموزش، علاوه بر جنبه تجربى كه شامل تدريس مى شود، يك جنبه تخصصى هم دارد و ما به آموزش به عنوان سيستم نگاه مى كنيم.
شما به عنوان يكى از سخنرانان ايرانى كنفرانس «مديريت دانش، آموزش الكترونيكى و ارتباطات» با ارائه مقاله اى حضور داشته ايد. در آنجا چه مباحثى مطرح شده است؟
مقاله اى كه ارائه شد با عنوان اصلى «فن شناسى اطلاعات و توسعه جهانى – محلى» و با تيتر فرعى «نقشه راه براى رويكردهاى ابتكارى به آموزش و مديريت دانسته» با كمك همسرم تهيه و تنظيم شده است.
اصولاً فن شناسى اطلاعات، تحول زيادى در آموزش ايجاد كرده است. برخى از امكانات جديدى كه فن شناسى اطلاعات عرضه مى كند، يكى اين است كه ارتباط بين «ياددهنده» و «يادگيرنده» را تغيير مى دهد. ديگر لزومى ندارد كه آموزش و يادگيرى در يك مكان و همزمان صورت بگيرد. از طريق فن شناسى اطلاعات مى توانيم يادگيرى الكترونيك، يادگيرى از راه دور، يادگيرى غيرهمزمان و انواع روش هاى يادگيرى را به اجرا دربياوريم و مشكلات مكانى و زمانى را از ميان برداريم.
علاوه بر اين موارد، امكاناتى مثل موتورهاى جست وجو، كتابخانه هاى الكترونيك، دادكاوى و ابزارهاى اكتشاف معرفت در اختيار محققان است و آنها مى توانند به سرعت منابع موردنياز و سوابق كارهاى انجام شده را مطالعه كنند. در گذشته، چنين امكاناتى در اختيار هيچ محققى نبود.
وجود اين امكانات موجب ارتقاى كيفيت آموزش مى شود و به همين دليل ما بايد از اين ابزارها، امكانات و وسايل استفاده كنيم. اما حرف من اين است كه اين استفاده بايد توأم با ابتكار باشد. اگر اين نوع استفاده با ابتكار همراه باشد، آموزش هم متحول مى شود. چون فلسفه هاى حاكم بر آموزش و نحوه استفاده از اين وسايل و فنون تغيير پيدا مى كند. وقتى ما از فن شناسى اطلاعات استفاده مى كنيم، ديگر لزومى ندارد به شيوه سنتى و مرسوم بياييم آموزش هاى لازم را ارائه دهيم. ما هنگامى كه مشكل هم مكانى و همزمانى نداريم، نيازى نيست كه فرضاً ۴۰ نفر در يك ساعت و زمان معين آموزش ببينند و در واقع آنها زمان خود را با زمان يك نفر كه ياددهنده است، تنظيم بكنند. در روش جديد، هر موقعى كه حداكثر آمادگى براى ياد گرفتن توسط يك نفر به وجود بيايد، او مى تواند شروع به يادگيرى كند. اگر در كلاس هاى حضورى، يك استاد به ۴۰ يا ۵۰ نفر درس مى دهد، اين رابطه مى تواند عوض شود و اقتصاد يادگيرى تغيير پيدا كند و يك نفر بتواند از معلومات و آگاهى ۳۰ يا۴۰ استاد بهره مند شود.
بنابراين آموزش، بيشتر مى تواند يادگيرنده محور باشد تا اينكه به برنامه محورى توجه شود. به تدريج، ما به سمت مدل هايى مى رويم كه نيازهاى يادگيرنده، تعيين كننده اصلى است و نه اينكه يك برنامه از پيش تعيين شده محتواى مطلب يادگيرى را تعيين كند. ضمناً نقش معلم هم دچار تحول مى شود.
من حتى از سالها پيش در ابتداى هر ترم، براى دانشجويان توضيح مى دهم كه تصور رايج از آموزش را كنار بگذارند و فكر نكنند كه دانش، چيزى است كه در ذهن استاد وجود دارد و در هر مرحله به ذهن آنها بايد انتقال پيدا كند. من با صراحت به آنها مى گويم كه آن مدل، كهنه شده است.
در حال حاضر ، استعاره ديگرى براى دانش به كار مى رود. امروزه گفته مى شود كه دانش، چيزى است كه بايد به وسيله يادگيرنده كشف شود، استاد هم صرفاً نقش كمك كننده را دارد و اصلاً نبايد نقش انتقال دهنده داشته باشد.
وقتى كه وسايل آموزشى عوض مى شوند، ما بايد سراغ تغيير رويكردها برويم. هر وسيله اى ، رويكرد خاص خود را مى طلبد.
در مقاله، نمونه هايى از ابتكار عمل ها را در زمينه آموزش عالى ارائه شده است. يك نمونه اش ، آموزش الكترونيكى است كه در روستاى «قرن آباد» و روستاهاى اطراف آن پياده شده است. روستاى قرن آباد بين گرگان و شاهرود قرار دارد.
متأسفانه هنوز نمونه هاى مشابهى مثل قرن آباد در جاهاى ديگر كشور نداريم. على رغم اينكه چندين سال است كه هم ايران و هم سازمان هاى وابسته به سازمان ملل تصميم گرفته اند براى ايجاد نمونه هاى مشابه در ايران سرمايه گذارى كنند.
نمونه هاى بين المللى ديگرى وجود دارد كه حتى از تجربه قرن آباد هم راديكال تر است. مؤسسه اى به نام گرين استار (Green Star) در روستاهاى دورافتاده تر پروژه هاى مشابهى پياده كرده است. يعنى در روستاهايى كه برق و تلفن هم ندارند و در مسير جاده هاى پررفت و آمد هم نيستند اين كارها را انجام داده اند. آنها با استفاده از تكنيك هاى غيرمتمركز مثل آنتن هاى بشقابى و مولدهاى خورشيدى موفق شده اند شكل هاى پيشرفته ولى كم هزينه توليدنيرو و ارتباطات را پياده سازى كنند. در ضمن سرمايه گذارى چندان كلانى هم مورد نياز نخواهد بود.
نحوه راه اندازى اين نوع پروژه ها به چه شكل است؟
در ابتدا مؤسسه با كمك روستايى ها دست به ابتكاراتى مى زنند. مثلاً اگر برق و تلفن ندارند، با فنون سبز و غيرمتمركز صاحب برق و مخابرات مى شوند و در نهايت همراه با آموزش الكترونيك، شكلى از دولت الكترونيكى در روستا پياده مى شود. متخصصان مؤسسه به روستا مى روند تا ببينند چه محتواى الكترونيكى مى توانند تهيه كنند. امكان دارد يك آهنگ و قطعه موسيقى منحصر به فرد در آن روستا ابداع شده باشد و يا غذايى به صورت محلى در آنجا تهيه شود و اگر با كمك تجارت الكترونيكى براى آن آهنگ و غذا در سطح بين المللى بازاريابى به عمل بيايد مشترى هاى زيادى پيدا شود. چون تعداد اين روستاها زياد است، ميزان سرمايه گذارى براى هر يك از آنها زياد نخواهد بود. بنابراين كافى است از هر ۱۰ مورد، يك روستا درآمدزايى لازم را داشته باشد تا هزينه ديگر روستاها را پوشش دهد. بدين ترتيب، هم روستا وارد ارتباطات قرن بيست و يكمى مى شود و هم فرهنگ آن روستا در سطح دنيا مورد استفاده قرار مى گيرد.
و هم اينكه اين كار براى آن مؤسسه و افراد روستا توأم با منفعت مادى است. به همين جهت، دنياى سيبرنتيك، بحث خيريه ها را نيز تغيير داده است. اين كارها ماهيتاً در تضاد با انتفاعى بودن نيست. يعنى هم مى شود خيريه باشد و هم انتفاعى. به بيان ديگر دراين حالت انسان دوستى و انتفاع، در دو جهت متضاد هم حركت نمى كنند. بلكه مى توانند در يك جهت هم حركت كنند.
ظاهراً خيريه بودن در كار نيست. چرا كه شركتى كه اين پروژه ها را دنبال مى كند، دنبال منفعت خودش است؟
منفعت خودش را در استفاده رساندن به آن روستاها و فرهنگ هاى آنها مى بيند. يعنى هر چقدر بيشتر به آن روستاها كمك كند، بيشتر منفعت مى كند.
منظور اين است كه مؤسسه مى آيد در يك روستا سرمايه گذارى مى كند و غذاى مختص روستا را هم به دنيا معرفى مى كند. خيريه اصولى دارد و اين اصول باعث مى شود كه منفعت بيشترى نصيب مؤسسه بشود ولى رعايت اين اصول باعث مى شود استفاده و منفعت افراد محل هم بيشتر شود.
اصول آن در همان نحوه برق رسانى و ارتباطاتش با استفاده از شيوه هاى غيرمتمركز و سبز است. اجراى اين روش ها هيچ آسيبى به محيط زيست وارد نمى كنند. فرهنگ كشورهاى غربى و حاكم دنيا را به صورت الگو در روستا پياده نمى كند. بلكه برعكس، فرهنگ روستا را در جهان اشاعه مى دهد.
تأثيرگذارى به صورت متقابل است. تكنولوژى هاى جديدكشورهاى توسعه يافته در روستا مورد استفاده قرار مى گيرد.
بله؛ آن روستا هم از طريق ارتباطات الكترونيكى مى تواند از فرهنگ يك روستاى ديگر استفاده كند. اما شما پيش فرضى داريد و آن، اين است كه انسان دوستى و كار خيريه چيزى است كه ضرر مادى در پى دارد. با اين تصور، كار آن مؤسسه، انسان دوستانه نيست ولى اگر انسان دوستى معنايش اين باشد كه به ديگران منفعت برساند، در اين شيوه مى توانيم چنين چيزى ببينيم.
اگر يك روستا فرضاً از ۱۰ روستا به درآمدزايى برسد، هزينه هاى ساير روستاها را مى پوشاند.
انسان دوستانه اش همين است. يعنى لازم نيست كه همه روستاها درآمدزا باشند و اگر سودى نداشته باشند، كارى به آنها نداشته باشيم.
اگر مؤسسه در هيچ يك از روستاها سودى كسب نكند، پروژه ادامه پيدا نمى كند؟
به هر حال، بايد كل پروژه تا حدى سودآور باشد تا قابل دوام باشد. اگر شركت در هيچ يك از موارد منفعتى كسب نكند، انسان دوستى به معناى جديد هم از بين مى رود و بايد به معنى قديم آن برگرديم. خوشبختانه تكنولوژى جديد اين امكانات را فراهم آورده كه در مجموع انجام چنين كارهايى منفعت هم خواهد داشت و سود حاصله مى تواند ضررهاى بخش هاى ديگر پروژه را بپوشاند.
ابتكار در راه اندازى پروژه قرن آباد، چه پيامدهاى مثبتى را به دنبال داشته است؟
معمولاً اقشار روستايى براى اينكه تحرك عمودى اجتماعى داشته باشند به شهرهاى بزرگ و يا تهران مهاجرت مى كنند و يا حتى به خارج از كشور بروند. اما با كارى كه در قرن آباد شده و از طريق آموزش هاى الكترونيكى موفق شده اند پروژه هايى را در زمينه طراحى صنعتى از شركت «ايران خودرو» و يا حتى شركت هاى بين المللى بگيرند و اجرا كنند . اين پروژه توانسته تعداد زيادى از فارغ التحصيلان آن روستا و روستاهاى همجوار را جذب كند.
پيامدهاى حاصل از به كارگيرى تكنولوژى اطلاعات را در حوزه آموزش به طور اعم و از سوى ديگر آموزش به طور اخص و مديريت دانسته را به بحث گذاشته ايم. در مقاله آورده ايم كه ديگر قالب توليد انبوه در دنياى جديد نخواهيم داشت. بلكه توليد بر مبناى نياز مصرف كننده و مشترى انجام مى شود. مشترى يا مصرف كننده سفارش مى دهد و توليدكننده بدون اينكه بخواهد به توليد انبوه روى بياورد ، محصول موردنظر هريك از مصرف كننده ها را توليد مى كند.
به اعتقاد من، خلاقيت مى تواند اين باشدكه يك مشكل را به يك امتياز و فرصت تبديل كنيم. براى مثال، يك خرده فرهنگ را تصور كنيد كه در قبال فرهنگ حاكم دارد از بين مى رود. فردى كه متعلق به آن خرده فرهنگ است ، مى تواندبه دو شيوه عمل كند:
يك استراتژى اين است كه خرده فرهنگ خودش را ترك كند و فرهنگ حاكم را بپذيرد. استراتژى ديگر اين است كه با فرهنگ حاكم مبارزه كند و از مزايايى كه فرهنگ حاكم دارد هم محروم بشود.
من معتقدم كه راه سومى هم وجود دارد و آن، اين است كه ببينيم چه عواملى موجب امتياز يافتن فرهنگ حاكم مى شود و بعداً بياييم ببينيم در خرده فرهنگ چه مواردى به عنوان نقاط ضعف يا مشكل تلقى شده اند كه در فضاى جديد مى توانيم از آنها بهره بردارى كنيم. ممكن است يك طبيعت زيبا داشته باشيم و از اين طريق مى توانيم اكوتوريسم را به وجود بياوريم. در واقع اين دورافتادگى ، خودش يك امتياز مى شود و نه يك نقطه ضعف.
اگر افرادى را داريم كه ثروت ندارند ولى آمادگى و علاقه زياد دارند، اين هم يك سرمايه فكرى است. سرمايه فكرى در دنياى امروز، مهمتر از سرمايه مادى است. اگر محيطى داريم كه افراد در آنجا به همديگر اطمينان و اعتماد زيادى دارندو يا جامعه از انسجام اجتماعى قوى برخوردار است، اين يك سرمايه اجتماعى است و سرمايه اجتماعى هم ، امروزه عامل مهمى در پيشرفت اقتصادى و توسعه است.
بنابراين بايد دنبال راه حل هايى بگرديم كه بتوانيم از امكانات موجوداستفاده كنيم. بايد از سرمايه هاى جديدى استفاده كنيم مطابق مفاهيم قرن بيستمى ، سرمايه به حساب نمى آمدند. اما در دنياى قرن بيست و يكمى مى توانند نقش سرمايه را بازى كنند.
با درنظر داشتن اين موضوع كه ما در فرايند توسعه و پيشرفت داراى تأخر هستيم و يك كشور در حال توسعه محسوب مى شويم، شما انتظار داريد در عرض چندسال تحول لازم را مى توانيم به وجود بياوريم و از پتانسيل هاى موجود هم استفاده كنيم؟
بستگى دارد كه راه خودمان را چگونه انتخاب كنيم. اينجا نيز، نقش ابتكار مهم است. اگر بخواهيم همان مسير توسعه اى را طى كنيم كه كشورهاى توسعه يافته قبلاً رفته اند ، بايد ابتدا عقب ماندگى هاى خود را در آن جنبه جبران كنيم، بعد خودمان را به آنها برسانيم و سپس سعى كنيم از آنها پيشى بگيريم. اين كار بسيار مشكلى است. اما اگر قدم در مسيرهايى بگذاريم كه آنها هم تازه در آن مسير قدم مى گذارند، لااقل در اين زمينه، عقب ماندگى اى نداريم كه بخواهيم آن را جبران كنيم. بنابراين شانس موفقيت ما بيشتر است. فن شناسى اطلاعات ، چنين حوزه هايى را براى ما باز مى كند.
آيا شما پيشرفت را عمدتاً محدود به حوزه تكنولوژيك مى كنيد؟
من چون دراين حوزه بيشتر فعاليت داشته ام، فرصت هاى موجود در اين حوزه را مى شناسم. اگرچه بحث من درآن كنفرانس هم تكنولوژى آموزشى بود ولى باز اين بخش، زيرحوزه آموزش است. به طور كلى من معتقدم كه در زمينه تكنولوژى ، فرصت ها را از دست داده ايم و يا شايد هم صددرصد هنوز از دست نرفته و يا بهترين زمان استفاده ازاين فرصت ها را از دست داده ايم. چون حدود ۱۵ سال پيش موجى از تحقيقات در دنيا راجع به سيستم هاى هوشمند شكل گرفت ما نيز در ايران همگام با دنيا تحقيقاتى انجام داديم. در عمل هم مشخص شد كه اين زمينه براى كشورهاى جهان سومى فرصت هاى خوبى دارد. مثلاً در كنفرانس هاى مهندسى تعداد «مقالاتى كه از كشورهاى جهان سوم ارائه مى شود،معمولاً تك رقمى است و ۸-۷ درصد بيشتر نمى شود. اما در كنفرانس هايى كه مربوط به سيستم هاى هوشمند است تعداد مقالات جهان سوم دورقمى مى شود. اين نشان دهنده اين است كه اين حوزه، موقعيت مناسبى براى كشورهاى در حال توسعه مى باشد تا خودشان را به كشورهاى پيشرفته برسانند. اين وضع در جنبه هاى نظرى و عملى مصداق دارد. مثلاً دركاربردهايى مثل بانكدارى هوشمند و ترافيك هوشمند ، اين كشورهاى آمريكايى و اروپايى نبودندكه چنين سيستم هايى را پياده كردند . اين كار ابتدا در هنگ كنگ و سنگاپور پياده شد. الآن در چين، اقتصاد مبتنى بر اطلاعات شان چيزى كم از كشورهاى پيشرفته آمريكاو اروپا ندارد.
بنابراين اگر ما ۱۵ سال پيش در اين زمينه بيشتر سرمايه گذارى مى كرديم، نتايج بهترى كسب مى كرديم و به راحتى مى توانستيم دراين حوزه پيشرفت كنيم تا الآن كه ۱۵-۱۰ سال گذشته است. اگر ۱۵ سال ديگر بگذرد، به مراتب نسبت به الآن، مشكل بيشترى پيدا مى كنيم. يعنى الآن باز به مراتب مى توانيم به موفقيت هايى نايل شويم.
ظاهراً يكى از معضلات ما در همين جا خودش رانشان مى دهد كه نمى توانيم ايده ها را عملياتى كنيم و يا دير اقدام مى كنيم.
بله؛ ما يك سياستى داريم به اسم حمايت از صنايع موجود. طبيعتاً اين سياست به معناى اين است كه ابتكار نداشته باشيم. به جاى اينكه از تكنولوژى جديدتر استفاده كنيم، تكنولوژى محكوم به شكست را با يارانه و حمايت هاى مختلف سرپا نگه مى داريم. سياست اقتصادى ما سالهاى طولانى است كه از چنين الگويى پيروى مى كند.
به نظر مى رسد كه ريسك پذيرى توسعه تكنولوژيهاى جديد موجب مى شود كه در نهايت از همان داشته هاى فعلى حمايت كنيم.
من فكر مى كنم هر وقت تا حدى از اين سياست دست برداريم و لااقل شرايط مساوى را براى صنايع جديد به وجود بياوريم، احتمال موفقيت در زمينه هاى جديد دور از دسترس نخواهد بود. در حال حاضر، سياست موجود باعث مى شود كه ما صنعت عقب مانده تر را به صنعت پيشرفته تر ترجيح بدهيم و اين مانع بزرگى است. در واقع ما صنعت موجود را به صنعت در حال رشد، ترجيح مى دهيم. اين كار باعث مى شود كه عقب ماندگى ما به جاى اينكه جبران شود، انباشته گردد.
براى دستيابى به آن جهش علمى و تكنولوژيك به آينده نگرى و ريسك پذيرى نياز است. در مقابل كشورهاى توسعه يافته كه قدم به قدم حركت مى كنند ضعف هاى خودشان را شناسايى و برطرف مى كنند. دقيقاً اين ريسك پذيرى در انسان توسعه يافته است كه مؤثر واقع مى شود.
ما؛ در اين زمينه مشكل داريم ولى ايرانيانى كه به خارج از كشور مى روند، هم در جنبه نظرى و هم در جنبه عملى موفق هستند.
شايد فضاى كار و فعاليت در آنجا ريسك پذيرى را تشويق مى كند و پذيرش ريسك افراد را از حالت انفعالى خارج مى كند؟
اين سياست حمايت از صنايع عقب مانده است كه مانع كار ما مى شود.
شايد حد بالاى ريسك كار موجب مى شود كه حداقل از همين چيزى كه هست حمايت به عمل آيد؟
من نمى گويم كه حتماً دولت در اين زمينه سرمايه گذارى كند. آنچه كه من مى گويم اين است كه دولت، مانع سرمايه گذارى در اين زمينه نشود و يا قوانين حمايتى از صنايع عقب مانده را لغو كند و اجازه بدهد كه در شرايط مساوى فعاليت ها انجام شود.
شما فكر مى كنيد نقشه راه براى رسيدن به توسعه با تعميم الگوى قرن آباد، مى تواند مثمرثمر باشد؟
من فقط از الگوى قرن آباد دفاع نمى كنم. ما بى نهايت الگوى موفق مى توانيم داشته باشيم و اتفاقاً يكى از آنها على رغم مشكلاتى كه وجود داشته، موفق شده است. يعنى على رغم مشكلات و موانعى كه وجود دارد، قرن آباد استثنائاً موفق بوده است. ما بايد از اين الگوها يك قاعده ايجاد كنيم و نه اينكه به طور استثنايى يك پروژه موفق شده باشند. مثلاً در همين قرن آباد هم سعى نشده از فرهنگ محلى، محصول الكترونيك تهيه بشود، در حالى كه در پروژه هاى مشابه در دنيا، اين كار يك بعد مهم از فعاليت ها بوده است. يك قطعه موسيقى محلى را مى توان به صورت الكترونيكى در سراسر جهان عرضه كرد. مشابه اين كارها در كشورهاى همجوار ما هم انجام شده است. گاه ديده شده كه يك نوشيدنى محلى به يك نوشيدنى ملى تبديل شده است. فرض كنيد كه ما يك محصول لبنى به نام «دوغ» داريم كه در تمام مناطق ايران مصرف مى شود و هر خارجى كه به كشور ما آمده از مصرف دوغ راضى بوده است. حالا ما يك مقدار ابتكار داشته ايم و آن را در ظروف شبيه ظروف نوشابه به بازار عرضه كرده ايم. اگر باز ابتكار نشان دهيم مى توانيم به فكر صادرات دوغ باشيم. البته دوغ يك محصول مادى است و براى يك قطعه موسيقى به راحتى مى توانيم با تجارت الكترونيكى بازاريابى كنيم. به اعتقاد من، تجربه قرن آباد يك تجربه ممكن و مفيد است ولى ما مى توانيم مشابه ونه لزوماً عين آن را در جاهاى ديگر تكرار كنيم.
در قرن آباد چه پروژه هايى پيگيرى مى شود؟
مركز پيشرفته خدمات قرن آباد، محصولات فن شناسى اطلاعات و ارتباطات را به معرض فروش الكترونيك مى گذارد و از اين طريق، تاكنون خودكفا بوده است. از جمله خدماتى كه در قرن آباد ارائه مى شود مى توان به آموزش مجازى، تجارت الكترونيك، بانكدارى الكترونيك و كار از راه دور اشاره كرد.
اصلاً شروع به كار قرن آباد اينگونه بوده كه مردم روستا كامپيوترهايى را با هزينه شخصى خودشان خريدارى كرده و آنها را به وزارت فناورى اطلاعات و ارتباطات ايران اهدا كرده اند و در عوض وزارتخانه مذكور هم كامپيوترهاى ديگر به تعداد كامپيوترها اضافه كرده و در اختيار روستاييان آنجا قرار داده است و مردم آنجا از اين امكانات براى خدمات ارتباطى استفاده مى كنند.
اين كه اين كامپيوترها در مالكيت وزارتخانه است، معنايش اين نيست كه مردم از آنها استفاده نكنند. آقاى دكتر جلالى استاد دانشگاه علم و صنعت، اين پروژه را پياده كرده است ولى چند سازمان هم به پيشرفت اين پروژه كمك كرده اند.
ميزان پيشرفت پروژه قرن آباد تا چه حد بوده است؟
شايد انتقاد شود كه پروژه وابسته به يك نفر است و پروژه هم داراى يك برنامه از پيش تعيين شده نيست ولى الآن دولت و نهادهاى وابسته به سازمان ملل علاقه مندند كه اين پروژه تداوم پيدا كند و اگر آقاى جلالى هم اين كار را رها بكند، آن سازمان ها مايل هستند كه كار را ادامه دهند تا پروژه از بين نرود. اما اين موضوع كه پروژه، برنامه مشخص ندارد، شايد اين هم يك مزيت باشد و ابتكار عمل پروژه را بالا ببرد و از فرصت هاى پيش آمده به نحو احسن استفاده شود. يعنى به نوعى نقاط ضعف آن از زاويه ديد ديگرى تبديل به نقاط قوت مى شود. در شرايطى كه نايقينى بسيار زياد است، انعطاف پذيرى پروژه يك مزيت محسوب مى شود.
از ديد شما، مديريت دانسته چه حوزه عملى را در برمى گيرد؟
ما از طريق تكنولوژى هاى ارتباطى جديد علاوه بر امر آموزش، كارهاى ديگرى هم مى توانيم انجام دهيم و درواقع مى توانيم هرگونه دانش و معرفتى را جابه جا كنيم و اينكه چه معرفتى به چه كسى داده شود را مديريت دانسته مى گوييم. دانسته همانقدر ارزش دارد كه كالاى مادى در گذشته ارزش داشته است. شايد با ارائه آمارى مشخص شود كه بالا رفتن اهميت حوزه هاى كارى جديد تا چه اندازه است.
در سال ۱۸۵۰ ميلادى، مشاغل حوزه هاى مديريت، فنى و خدمات در جهان، فقط ۴ درصد از كل مشاغل را تشكيل مى داد.
در سال ۱۹۰۰ اين درصد به حد ۱۳ درصد رسيد و درسال ۲۰۰۰ هم به بيش از ۵۰ درصد رسيده است.
در سال ،۱۸۲۰ حدود ۷۰ درصد از مشاغل در حوزه كشاورزى بود در حالى كه در سال ،۲۰۰۰ فقط ۱‎/۹ درصد شغل ها در بخش كشاورزى بوده است.
ما سه حوزه متمايز در حوزه اقتصاد مى توانيم در نظر بگيريم. بخش كشاورزى، نمونه بخش اول است. يعنى فعاليت هايى كه با حداقل دخالت در طبيعت مى توانيم محصول مورد نياز را توليد كنيم. در بخش دوم يا توليد، هم توليد كارخانه اى و كارگاهى را داريم كه با انقلاب صنعتى، اين بخش روبه رشد گذاشت. به طورى كه در اوايل قرن بيستم، بخش توليد توانست بخش غالب اقتصادى باشد. در اين دوره، بيشتر مردم فعاليت شان صرف نيازهاى اوليه نمى شد بلكه نيازهاى ثانويه اى وجود داشت و تلاش براين بود كه اين نيازها برآورده شود. در اين دوره، حتى كالا توليد مى شد و بعداً نياز به آن كالا به وجود مى آمد. درسال ۱۹۴۰ ميلادى، حدود ۴۰ درصد از مشاغل در حوزه توليد بود ولى مولديت آن به اندازه ۵۰ درصد از كل توليدات را به خود اختصاص مى داد.
در نيمه دوم قرن بيستم، بخش توليد دانش و كالاهاى فرهنگى به شدت گسترش پيدا كرد و خريد وفروش كالاهاى فرهنگى رواج يافت. در دوره دوم، انقلاب صنعتى لازم بود تا بخش توليد بر بخش اول برترى پيدا كند و در دوره سوم هم انقلاب اطلاعاتى به وقوع پيوست تا دوره جديدى شروع شود.
در اين دوره پساصنعتى، ما مى توانيم عقب ماندگى هاى خود را جبران كنيم و حتى در مواردى از كشورهاى پيشرفته هم سبقت بگيريم. ما الآن مى توانيم در جاهايى سرمايه گذارى كنيم كه احتمال موفقيت مان بيشتر است. يعنى در بخش سوم و يا صنايعى كه با اطلاعات و فرهنگ، سروكار دارند. در اين حوزه است كه ما مى توانيم امتيازهاى نسبى مان را تشخيص بدهيم و موفقيت هاى زيادى را كسب كنيم.
ما بايد مزيت هايى كه داريم بشناسيم و در جهت پيشرفت كشور از آن استفاده كنيم.
مشكل عمده ما اين است كه روابط حاكم بر ما از پيشرفتگى لازم برخوردار نيست. اگر روابط جديد حاكم بشود، فقط به يك دوره تطبيق خواهيم داشت و بعد از آن فعاليت ها داراى روند منطقى مى شود. ما حداقل نمونه موفق ژاپن را در آسيا داريم. اين كشور بعد از اينكه سيستم هاى اجتماعى و مديريت كلان خود را تصحيح كرد توانست در برخى حوزه ها به موفقيت چشمگيرى دست يابد.
در برخى موارد، ژاپنى ها فرهنگ خود را با فرهنگ كشورهاى صنعتى تطبيق دادند و در برخى موارد هم فرهنگ ژاپنى از فرهنگ كشورهاى ديگر جلوتر بود.
ولى با اين حال، بيشترين توليد ايده و اختراع در كشورهاى توسعه يافته غربى به ثبت مى رسد و نه در ژاپن؟
البته در مواردى هم ژاپن عقب بود. براى مثال، مديريت اشتراكى نقطه قوت ژاپنى ها بود و اينكه سلسله مراتب، مانع ابتكار نشود. اما در كشورهاى غربى مثل آمريكا، كسى كه داراى هرم تصميم گيرى باشد تصميمات را اتخاذ مى كند و زيردستان هم بايد آن را اجرا كنند.
اما ضعف ژاپنى ها در اين بوده كه روابط فرا اقتصادى بر روابط اقتصادى سيطره داشته است. در ژاپن، قاعده استخدام دائم العمر وجود دارد و سياست نيروى كار بسيار محدود مى شود. دراين وضعيت، كارفرما مانند پدرى است كه نسبت به كارگر، داراى نقش تحكم و سرپرستى است و تا آخر عمر، كارگر ژاپنى را نگه مى دارد و اخراج نمى كند. البته الآن سيستم ژاپنى استخدام در حال عوض شدن است.
در كشور ما هم بايد به چنين مزيت هايى توجه كنيم و روابط جديد را قبول كنيم و خودمان را با آن تطبيق بدهيم.
الآن در كلاس هاى حضورى، اين استاد است كه در بيشتر مواقع صحبت مى كند و دانشجو بايد حواس خود را جمع كند كه در كلاس درس، موضوعات درستى را ياد بگيرد اما وقتى فن شناسى اطلاعات را مى آوريم، ديگر نيازى نيست كه استاد و دانشجويان دريك جا جمع شوند. با استفاده از ابزارهاى جديد مى توانيم گفته استاد را در زمانى گوش كنيم كه در اوج آمادگى هستيم.
حتى اگر دانشجو نخواهد در ساعت مشخصى به حرف يك استاد گوش كند، مى تواند از درس استادان ديگر استفاده كند. متأسفانه ما تكنولوژى جديد را وارد كرده ايم ولى هنوز نمى خواهيم روابط متناسب با تدريس در كلاسهاى حضورى را كنار بگذاريم. در روش جديد آموزش، دانشجويان بايد فعال باشند و خلاقيت خودشان را نشان بدهند. اگر قرار باشد در روش جديد، باز استاد، نقش گوينده و ارائه دهنده درس را ايفا كند، نمى توانيم از مزاياى تكنولوژى هاى جديد برخوردار شويم.
اگر ما نخواهيم روابط جديد را بر آموزش خودمان حاكم كنيم، فقط بعد از گذشت چند سال متوجه مى شويم كه بايد ناچاراً اين روش ها را به كارگيريم. در آن حالت فقط زمان را از دست داده ايم و دنيا هم منتظر ما نمى شود.

 http://bazar4h.ir