داستان کوتاه الاغ ناسپاس

داستانهای کوتاه – الاغ ناسپاس مردي بود كه كارش آبرساني بود. او الاغي داشت كه بر اثر كشيدن بارهاي مشقت‌بار، پشتش خميده بود و زخمهاي بدي داشت؛ به طوري كه شب و روز آرزوي مرگ مي‌كرد. از طرفي سيخ آهنين سقا، دو طرف دمش را پر از زخم نموده بود. روزي رئيس طويله‌هاي شاه، كه […]

توضيحات بيشتر داستان کوتاه الاغ ناسپاس